پناه برد و گفت : اين چه خواب شيطانى است كه مىبينم ؟ و بار سوم نيز همان خواب را ديد وقتى كه بيدار شد ، فورا كسى را مأمور آزادى ابن جميل كرد . هنگامى كه مأمور وارد اطاقش گرديد ، ديد او آمادهء بيرون آمدن است ، او را پيش « الناصر » برد و ماجرايش را نقل كرد .
خليفه به او گفت : شنيدم كه پيش از آمدن مأمور ، آمادهء بيرون آمدن بودى ؟
در جواب گفت : آرى . خليفه پرسيد : چرا ؟ در جواب گفت : آنكس كه پيش تو آمده بود قبلا پيش من نيز آمده بود ! !
« الناصر » گفت : چطور شد ؟ گفت : قصيده اى در مدحش گفته بودم . خليفه گفت : آن قصيده را برايم بخوان ، او نيز همين قصيده را ( كه در بالا ترجمه شد ) براى او قرائت كرد .
ابن جميل كيست
؟ مجد الدين ابو عبد اللَّه محمد بن منصور بن جميل جبائى ( جبى نيز گفته شده ) معروف به ابن جميل فزارى ، مردى نويسنده ، شاعر ، اديب و دانشمند است . او در نحو و لغت و ادب و شعر مقام ارجمندى دارد .
او در كتابهاى « معجم الادباء » و « طبقات النحاة » داراى نام جاويدان و خاطرهء درخشان و نورانى است . دكتر « مصطفى جواد بغدادى » مقاله اى كه در مجلهء « الغرى » نجف شمارهء 16 سال هفتم صفحهء 2 نوشته تمام جزئيات حالات اين شاعر فراموش شده را جمع كرده است و ما اينك عين آن مقاله را در اينجا مىآوريم :
« او در قريه اى از نواحى » هيت « معروف به » جبا « متولد شد و در ابتداى عمرش به بغداد آمد و در آنجا بعد از فرا گرفتن قرائت قرآن ، با ملازمت » مصدق بن شبيب واسطى نحوى « در علم نحو و لغت و فقه و احكام و حساب ، مهارت پيدا كرد ، و حديث را از جمعى از اساتيد استماع كرد كه از آن جملهاند : ابو الفرج عبد المنعم بن عبد الوهاب بن كليب ، و قاضى ابو الفتح محمد بن احمد مندائى واسطى . و در نثر و نظم ، كوشش فراوانى كرد و به مقام ارجمندى نائل گرديد كه » قفطى « مىگويد :