تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
خواهى داد . اى پسر فاطمه با اشعارم در بيدارى به زيارتت آمدم ، تو هم در خواب به ديدنم بيا و به من بشارت بده كه پناهم مىدهى و از ستم كشيدن نجاتم خواهى داد . چگونه كسى كه زمام امرش را به « حيدر » مىسپارد از حوادث روزگار خواهد ترسيد ؟ ! ابرهاى رحمت خدا ترا سيراب كند چنان كه بذل و عناياتت ديگران را . فرشتگان صف اندر صف ضريحت را زيارت مىكنند و در اطراف آن به طواف مشغولند . و همواره باد صبا تحيت و سلامم را به قبر مطهرش در نجف برساند » . به دنبال اين شعر چه پيش آمد ؟ در بسيارى از مجموعه‌هاى ارزندهء خطى ديدم كه « مجد الدين بن جميل » در زمان « الناصر لدين اللَّه » خزينه دار بود . خليفه بر او خشم گرفت و به زندانش افكند ، بزرگان و رجال وقت ، براى او پيش خليفه شفاعت كردند ، ولى شفاعت آنها مؤثر نيافتاد و در نتيجه بيست سال او را در اطاقى زندانى كرد . شبى در دلش برق زد كه شعرى در مدح امام على بن ابيطالب عليه السلام بگويد و اين قصيده را درباره اش گفت و سپس خوابيد و در عالم رؤيا على عليه السلام را ديد كه به او فرمود : هم اكنون آزاد خواهى شد . او از خواب بيدار شد و با خوشحالى شروع به جمع آورى اثاثش نمود ، حاضران به او گفتند : چه خبر است ؟ در جواب آنها مىگفت : هم اكنون آزاد خواهم شد . زندانيان او را مسخره مىكردند و مىگفتند : بيچاره ديوانه شده است ! ! و اما « الناصر » نيز امير المؤمنين را در خواب ديد كه به او فرمود : هم اكنون ابن جميل را آزاد كن . او با ترس و وحشت از خواب بيدار شد و از شيطان به خدا پناه برد و دوباره خوابيد ، باز همان خواب را ديد ، وقتى كه بيدار شد ، از شيطان به خدا