مىخواهد از بيت المال چيزى بپرسد بيايد پيش من ، زيرا خداوند مرا خازن و تقسيم كنندهء اموال ، قرار داده است » ( 1 ) .
11 - عبد اللَّه بن عمر به پدرش چنين گفت : « مردم مىگويند تو نمىخواهى كسى را جانشين خود قرار دهى ، در صورتى كه اگر چوپانى براى گوسفند و ساربانى براى شترت داشته باشى و او آنها را ول كند و به حال خودشان بگذارد تو قطعا او را مقصر خواهى دانست و حال آنكه نگهبانى مردم مهمتر از نگهبانى شتر و گوسپند است ؟ ! »
به خدا چه خواهى گفت هنگامى كه او را ملاقات كنى و كسى را نگهبان بندگانش قرار نداده باشى ؟ !
عبد اللَّه مىگويد : از اين مذاكره ، حالت حزنى به پدرم دست داد ، سرش را مدتى به زير انداخت ، آنگاه سرش را بلند كرد و گفت : خداوند حفظ كنندهء دين است ، كدام يك از اين دو كار را انجام دهم كه برايم سنت قرار داده شده :
اگر جانشين قرار ندهم ، رسول خدا نيز قرار نداده است و اگر جانشين قرار دهم ابو بكر نيز قرار داده است ؟ ! عبد اللَّه مىگويد : فهميدم كه پدرم كسى را جانشين قرار نخواهد داد .
اين مطلب را ابو نعيم در « الحليه » جلد 1 صفحهء 44 و ابن سمان در « الموافقة » چنان كه در « الرياض النضره » جلد 2 صفحهء 74 آمده با سند خود آوردهاند و مسلم نيز در صحيح از اسحاق بن ابراهيم و ديگران از عبد الرزاق و بخارى از طريق ديگر از « معمر » چنان كه در « سنن بيهقى » جلد 8 صفحهء 149 آمده آن را با سند خود آوردهاند .
همين مطلب در روايت ديگر چنين آمده است : « عبد اللَّه مىگويد : به پدرم گفتم : شنيدم كه مردم مطالبى مىگفتند خواستم كه آنها را به شما بگويم : آنها
هامش
( 1 ) در جلد ششم عربى اين كتاب ( جلد 11 و 12 فارسى ) پيرامون اين خطبه و صحتش بحث خواهد شد .