كه آن را غرس كرده بوده شده ميوههاى خام و رسيدهء آن را مىچيند و زير پاى خود مىريزد ، از اينجا دانستم كه خدا بر كارش پيروز و عمر مردنى است از اينرو نمى - خواهم بار خلافت را در حال حيات و مرگ بدوش بكشم ، اين شما و اينهم اين قومم . . . » ( 1 ) .
اى كاش من و قومم مىدانستيم كه : چگونه صحابه با آن همه نصوص فراوان ، از عمر درخواست تعيين خليفه مىكردند و آنها را ناديده مىگرفتند ؟ ! و چگونه عمر با آن همه از نصوص مخالفت مىكرد و ابو عبيده و سالم را شايسته براى خلافت مىديد و آرزو مىكرد كه اى كاش آنها زنده بودند و خلافت را به آنها برگزار مىكرد ؟ ! و بالاخره خلافت را به شورى گذاشت ؟ !
به علاوه او ، چگونه آن دو حديث مربوط به فضيلت آن دو مرد ( ابو عبيده و سالم ) را دليل كافى براى جانشينى آنها دانست ، اما آن همه آيات و روايات را كه در كتاب و سنت دربارهء مناقب على عليه السلام وارد شده پيش خدايش عذر نمى - دانست . اگر از او پرسيده مىشد چرا او را جانشين خود قرار داده اى ؟ !
و چگونه كسى را كه قرآن به عصمتش ناطق است و آيهء تطهير درباره اش نازل شده و قرآن او را جان پيامبر اكرم شمرده شايسته براى امر خلافت نمى - داند ؟ !
و چرا او پسرش عبد اللَّه را به خاطر ندانستن يك مسأله ( و حال آنكه دانش او از پدرش بيشتر بوده ) شايسته براى خلافت نمىداند ، در صوتى كه طبق نظريهء او خليفهء مسلمين ، جز خزينه دار و تقسيم كنندهء اموال مسلمين نيست و اين مقام نيازى به دانش زياد ندارد چنان كه خود او در خطبه اى چنين گفته است : « اى مردم هر كس مىخواهد دربارهء قرآن چيزى بپرسد ، برود پيش » ابى بن كعب « و كسى كه مىخواهد از فرائض و احكام مربوط به ارث چيزى بپرسد برود پيش » زيد بن ثابت « و كسى كه مىخواهد از فقه چيزى بپرسد برود پيش » معاذ بن جبل « و كسى كه
هامش
( 1 ) ابن عبد ربه در عقد الفريد جلد 2 صفحهء 256 آن را ذكر كرده است .