و ذهبى در ميزانش جلد 1 صفحهء 233 گفته است : اين حديث دروغ است و آن را در شرح حال حسن بن عثمان ياد آور شده و گفته است : اين دروغ است .
و ابن كثير در تاريخش جلد 8 صفحهء 120 آن را از طريق ابى هريرة و انس و واثلة بن اسقع آورده و گفته است : به هيچوجه صحيح نيست .
و در لسان الميزان جلد 2 صفحهء 220 آمده است كه : ابن جوزى آن را در زمرهء احاديث موضوعة آورده و يقين كرده است كه حسن بن عثمان آن را وضع كرده است .
و ابن عدى گفته است : به نظر من حسن ، حديث ساز و حديث دزد بوده و دربارهء او از عبدان اهوازى ، پرسيدم گفت : او كذاب است . و ابو على نيشابورى گفته است :
اين كذاب حديث دزد است . و در شذرات الذهب جلد 2 صفحهء 366 گفته است كه :
ابن جوزى آن را از ساختههاى ابى عيسى احمد خشاب شمرده است .
امينى مىگويد : با اين چرنديات ، ناموس اسلام را هتك و ساحت مقدس صاحب رسالت را آلوده كردند ، دو امينى كه معاويه سومى آنها باشد چه ارزشى خواهند داشت ؟ !
19 - از زياد بن معاوية بن يزيد بن عمر ، نوهء يزيد بن معاوية بن ابى سفيان ، از عبد الرحمن بن حسام آمده كه گفته است : مردى از اهل حوران ، از مردى ديگر به ما خبر داده كه : ده نفر از بنى هاشم ، صبح هنگام براى نماز خدمت رسول خدا گرد آمدند . بعد از نماز گفتند : اى رسول خدا اينكه در اين وقت خدمت شما رسيديم ، براى اين بوده كه بعضى از كارهايمان را براى شما بگوئيم : خداوند با اين رسالت ، تفضل فرمود ، شما را به آن و ما را وسيلهء شما گرامى داشت و اين معاويه است كه كاتب وحى است در صورتى كه ما ، ديگر از اهل بيت را بيش از او براى اين كار شايسته مىدانيم .
رسول خدا فرمود : آرى نگاه كنيد به مرد ديگرى ، غير او ( يعنى : فرد ديگرى را پيدا كنيد ) راوى مىگويد : با آنكه در هر چهار روز از ناحيهء خدا وحى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦٥