را كاتبش قرار دهد مشورت كرد ، جبرئيل گفت : او را كاتب قرار ده كه امين است .
ابن عساكر در تاريخش ، با اسناد خويش آن را از طريق سرى بن عاصم ابى عاصم همدانى ، كه يكى از دروغ گويان حديث ساز بوده ، و حسن بن زياد كه همان لؤلؤى كذاب حديث ساز است ، و قاسم بن بهرام كه مشترك ميان ثقه و كذاب است ، آورده . و ابن كثير در البداية و النهاية جلد 5 صفحهء 354 آن را تضعيف كرده و گفته است : شگفت از حافظ بن عساكر است . كه با آن همه عظمت و آگاهى بر فن حديث كه از همه معاصران ، بلكه كسانى كه پيش از او بودند آگاهى بيشترى داشته ، چگونه در تاريخش اين حديث و نظائرش را مىآورد و هيچ گونه حرفى دربارهء آنها ، نه بطور صريح ، و نه زير پرده ، نمىزند . و حال آنها را بيان نمىكند ؟
در صورتى كه چنين كارى درست نيست و خدا داناتر است .
و ذهبى در ميزانش جلد 3 صفحهء 95 از امير المؤمنين ، بطور مرفوع آن را از طريق اصرم بن حوشب كذاب حديث ساز خبيث آورده . و آن را از احاديث نادرست محمد بن عبد المجيد شمرده است .
17 - از عبادة بن صامت آمده كه گفته است : خداوند به پيامبرش وحى كرد كه معاويه را به عنوان كاتب اخذ كند ، زيرا كه او امين است .
طبرانى در اوسط ، از محمد بن معاويهء زيادى ، از احمد بن عبد الرحمن حرانى ، از محمد بن زهير سلمى ، از ابى محمد ، ساكن بيت المقدس ، آن را آورده و گفته است : محمد بن معاوية كذاب و استادش امين نيست و سلمى و استادش شناخته شده نيستند . و براى حديث ، طرق ديگرى نيز هست كه همهء آنها باطل است ( 1 ) .
و ذهبى در الميزان جلد 3 صفحهء 59 آن را آورده و گفته است : اين خبر باطل است و شايد محمد بن زهير سلمى ، متن آن را به دروغ ساخته است . و دربارهء احمد حرانى ، ابو عروة گفته است : در دينش امين نيست .
هامش
( 1 ) اللئالى جلد 1 صفحهء 218 .