تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
مسلم پخش مىكند و هيچ فكر نمىكند كه ممكن است روزى دروغش آشكار و زشتيش روشن خواهد گرديد و غلو جمعى از پيروان ابو حنيفه ، درباره او ، به جائى رسيده است كه پنداشته‌اند او از رسول خدا اعلم است . ابن جرير مىگويد : در كوفه بودم و از آنجا به بصره رفتم و در آنجا عبد اللَّه ابن مبارك بود ، او به من گفت : چگونه مردم را ترك كردى ؟ گفتم ترك كردم در حالى كه ، برخى مىپنداشتند كه ابو حنيفه از رسول خدا اعلم است ، آنان ترا در كفر پيشواى خود قرار داده‌اند ، آنگاه چنان گريست كه ريشش تر شد ( 1 ) و نيز از على بن جرير آمده كه گفته است : بر ابن مبارك وارد شدم ، مردى به او گفت : پيش ما ، دو نفر با هم در مسأله اى نزاع كردند ، يكى از آنها گفت : ابو حنيفه چنين گفته ، و ديگرى گفت : رسول خدا چنين گفته است ، آنكه گفته بود : ابو حنيفه چنين گفته است ، گفت : ابو حنيفه در قضاوت اعلم از رسول خدا است ! ابن مبارك گفت : دوباره بگو ، او دوباره گفت : آنگاه ابن مبارك گفت : اين كفر است ، كفر است . من گفتم : اين كفر از ناحيهء تو حاصل شده است ، و وسيلهء تو آنان ، كافر را پيشواى خود قرار داده‌اند ، او گفت : چطور ؟ گفتم : به خاطر روايت كردنت از ابو حنيفه . او گفت : من از روايت كردن از ابى حنيفه استغفار مىكنم ( 2 ) و از فضيل بن عياض آمده ، كه گفته است : اينان دلشان لبريز از محبت ابى حنيفه است ، و لذا كسى را از او اعلم نمىدانند ( 3 ) و محمد بن شجاع ابو عبد اللَّه ، فقيه اهل عراق ، در ابطال حديث رسول خدا چاره جوئى مىكرده تا بارد و ابطال آن ، ابى حنيفه و رأيش را يارى كرده باشد ( 4 )
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد جلد 13 صفحهء 413 . ( 2 ) تاريخ بغداد جلد 13 صفحهء 414 . ( 3 ) حلية الاولياء جلد 6 صفحهء 358 . ( 4 ) تاريخ بغداد جلد 5 صفحهء 351 .