تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
- حوادث زندگى به راه استقامتم كشيد ، گردش روزگارم حق ادب آموخت . - بر قلهء مناعت بر شدم ، بار ذلت كس بر دوش نبردم ، ديگر چه جاى نكوهش و عتاب است . - اينك فخر و شرافتم پايگاه است ، سراپردهء فضل و كرم ييلاق و قشلاق . - سرود و نشيدم چون ستارهء پروين به كهكشان جا كرده ، خامهء تصنيفم صفحهء آسمان را در سپرده . - از فريب روزگار كه بر سر اهلش برچميد ، ديدگانم چه شگفتها كه نديد ؟ - قدرتمندان ، دامن از مال دنيا بپرداختند ، فرومايگان بىمايه بنگر سمند كاميابى به كجا تاختند ؟ * ( اين قصيده 59 بيت است كه 34 بيت آن ترجمه شد ، ما بقى در افتخارات شخصى و ملامت بدخواهان است كه بمانند قصيدهء قبلى ترجمه آن خالى از تكرار نخواهد بود ، علاقمندان به اصل كتاب مراجعه نمايند ) . * قصيدهء ديگرى در جزء پنجم ديوانش ثبت است كه در سوگ سيد الشهدا سروده است :
يا دار دار الصّوّم القوّم كيف خلا افقك من أنجم عهدى بها يرتع سكَّانها فى ظلّ عيش بيتها أنعم لم يصبحوا فيها و لم يغبقوا الَّا بكأسى خمرة الانعم بكيتها من ادمع لوابت بكَّيتها واقعة من دم
- اى خانهء پارسايان ، اى ديار شب زنده داران و روزه داران ! از چه آسمانت بىستاره گشت ؟ - نه ديرى است كه ساكنان اين سامان در سايهء عيش و نشاط ، خرم و شادان بودند . - بهنگام چاشت و شام از شراب بهشتى سرخوش و شيرين كام . - سيلاب اشك از رخسار ببارم ، و گرنه جوى خون از ديده روان سازم .
و عجت فيها رائيا اهلها سوّاهم الأوصال و الملطم نحلن حتّى خالهنّ السّرى بعض بقايا شطن مبرم
الغدير ( فارسي ) — صفحة 99 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى