يسحبن أذيال الشّفوف غوانيا
بالحسن عن حسن بكلّ شفوف
وعد لن عن لبس الشّنوف و انّما
هنّ الشّنوف محاسنا لشنوف
- اى نگار رعنا كه روز وداع ، سنگينى بار فراقت پشت ناتوانم خست .
- بارى كه عاشق صادق به ياد دوست بر دوش كشد و دگران از سوز هجران بناله و افغان درآيند .
- آن روز كه گريان و نالان از سفر بازگشتم ، ديدهام غرق در خون بود .
- چنان آه جگر سوزى از دل بركشيدم كه رقيب را هم دل بر من بسوخت .
- خواستم اسرار عشق و شوريدگى پنهان كنم ، سيلاب اشكم راز دل بر ملا كرد .
- در « منا » كه حرم امن الهى است ، پيش از آنكه شيطان پليد را « رجم » كنند ، با تير نگاهمان رجم كردند .
- دامن كشان در جامهء حرير ناز گذشتند ، كى حسن عالم آرايشان را نيازى به حرير بود .
- گوشوارهء زرين بر گوش نكردند ، از آنرو كه خود نگين هر گوشواراند .
و تعجّبت للشّيب و هى جناية
لدلال غانية و صدّ صدوف
و اناطت الحسناء بى تبعاته
فكأنّما تفويفه تفويفى
هو منزل بدّلته من غيره
و هو الفتى فى المنزل المألوف
لا تنكريه فهو أبعد لبسة
عن قذف قاذفة و قرف قروف
و بعيدة الأقطار طامسة الطَّوى
من طول تطواف الرّياح الهوف
لا صوت فيها للأنيس و انّما
لعصائب الجنّان جرس عزيف
و كأنّما خرق النّعام بدوّها
ذود شردن لزاجر هنّيف
- طرهء سپيدم ديد و نگران در من نگريست ، آرى گرد پيرى مايهء ناز و عتاب است يا انگيزهء جفا و اعراض .
- آيات ضعف و ناتوانى در چهرهام خواند ، تارهاى سپيدم را نشانى از رگهاى ناتوان شمرد .
- اين سر منزل پيرى است كه بتازگى پيراستم ، وه كه جوانمردان را چه