كأنّه من حنق أجدل
أرشده الحرص الى مطعم
- از كرم دعوت كوفيان پذيرفتند ، چه سوگندها خوردند كه وفا نكردند .
- آنگاه كه طليعهء كاروان ، پايان شب در ميان گرد و غبار افق طالع گشت .
- گويا سواران بر پشت زين با نيزهء آهنين ميخكوبند ، چونان پرچمى كه بر قله كوهساران برفرازند .
- با دلى آكنده از كين ، چشمانى سرخ از خون خشمگين .
- گويا باز شكارى است ، صيد خود را در كمين .
فاستقبلوا الطعن الى فتية
خوّاض بحر الحذر المفعم
من كلّ نهّاض بثقل الاذى
موكَّل الكاهل بالمعصم
ماض لما امّ فلو جاد فى
الهيجاء بالهوجاء لم يندم
و كالف بالحرب لو أنّه
أطعم يوم السّلم لم يطعم
مثلَّم السّيف و من دونه
عرض صحيح الحدّ لم يثلم
- كوفيان با طعن سنان به استقبال جوانمردانى شتافتند ، كه يك تنه بر درياى لشكر مىتاختند .
- از جراحت تير و شمشير پروا نكنند ، شانه از زير بار نتابند .
- اراده اش خلل نپذيرد ، در پهنهء پيكار ، از طعن و ضرب آرام نگيرد .
- چنان تشنهء نبرد است كه روز صلح و آشتى كامش شيرين نگردد .
- دم شمشيرش از ضرب پيكار شكسته ، شمشير ديگران سالم و بىخلل .
فلم يزالوا يكرعون الظَّبا
بين تراقى الفارس المعلم
فمثخن يحمل شهّاقة
يحكى لراء فغرة الاعلم
كانّما الورس بها سائل
او انبتت من قضب العندم
و مستزلّ بالقنا عن قرى
عبل الشّوى او عن مطا ادهم
- هماره تيغ تيز را در شانهء يلان فرو بردند و از خونشان آب دادند .
- آن يك بر خاك فتاده ، خون از چاك سرش در فوران است .
- گويا ، سرخ توت ، بر سرش افتاده يا برگ ارغوان بر تنش روئيده .
- آن دگر با طعن سنان از پشت زين نگون گشته ، سمند ابلقش بىصاحب