- ايكه در جامه حرير خرامانى ، با اين خضاب سپيدى كه بر گيسوى من مهمان است ، دگر با منت كارى نيست .
- نه بينى كه فرقم از موتهى است ؟ دگرم اميد لذت و كاميابى نيست .
- هواى مه جبينان با خضاب گيسوان از سر برفت . سوز و گداز عشق هم از سينه رخت بر بست .
- تارك سپيدم نمايان گشت ، تا صياد روزگار را نشانهء تير بلا باشد .
- با رونق جوانى دل زيبا چهرگان صيد كردمى ، اينك عهد شباب گذشت ، عشق و جوانى هم نماند .
- ايكه با ياوه سرائى خو گرفته اى ، از اينرو بملامت من برخاسته اى ، از تمناى باطل دست بردار .
- دگرم بر عشق و شيدائى نكوهش مكن ، سپيدى گيسوان ، خود ناصح مشفقى است .
- به آنان كه جامهء مفاخرت بر تن كردهاند برگو : سنگ ريزه كجا ؟ صخرهء خارا كجا ؟
- شما با آن قد و قامت ناموزون ، ما چون قله كوهساران مشرف بر هامون .
( اين قصيده 69 بيت است كه تغزل آن ترجمه شد ، ساير ابيات در مفاخرت و ثنا گسترى و شرح افتخارات و كمالات شاعر است كه نمونهء آن قبلا ترجمه شد ، از اين رو تكرار آن معانى ديگر مناسب نيست . علاقمندان به اصل كتاب مراجعه كنند ) .
* باز هم قصيدهء ديگرى در شرح مكارم و معارف محاسن خود دارد كه در جزء چهارم ديوانش ثبت آمده ، اينك قسمتى از آن ابيات :
ماذا جنته ليلة التّعريف
شغفت فؤادا ليس بالمشغوف
و لو أنّنى أدرى بما حمّلته
عند الوقوف ، حذرت يوم وقوفى
مازال حتّى حنّ حبّ قلوبنا
بجماله سرب الظباء الهيف
و ارتك مكتتم المحاسن بعد ما
ألقى تقى الاحرام كلّ نصيف
و قنعت منها بالسّلام لو أنّه
أروى صدى او بلّ لهف لهيف