تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
- ايكه در جامه حرير خرامانى ، با اين خضاب سپيدى كه بر گيسوى من مهمان است ، دگر با منت كارى نيست . - نه بينى كه فرقم از موتهى است ؟ دگرم اميد لذت و كاميابى نيست . - هواى مه جبينان با خضاب گيسوان از سر برفت . سوز و گداز عشق هم از سينه رخت بر بست . - تارك سپيدم نمايان گشت ، تا صياد روزگار را نشانهء تير بلا باشد . - با رونق جوانى دل زيبا چهرگان صيد كردمى ، اينك عهد شباب گذشت ، عشق و جوانى هم نماند . - ايكه با ياوه سرائى خو گرفته اى ، از اينرو بملامت من برخاسته اى ، از تمناى باطل دست بردار . - دگرم بر عشق و شيدائى نكوهش مكن ، سپيدى گيسوان ، خود ناصح مشفقى است . - به آنان كه جامهء مفاخرت بر تن كرده‌اند برگو : سنگ ريزه كجا ؟ صخرهء خارا كجا ؟ - شما با آن قد و قامت ناموزون ، ما چون قله كوهساران مشرف بر هامون . ( اين قصيده 69 بيت است كه تغزل آن ترجمه شد ، ساير ابيات در مفاخرت و ثنا گسترى و شرح افتخارات و كمالات شاعر است كه نمونهء آن قبلا ترجمه شد ، از اين رو تكرار آن معانى ديگر مناسب نيست . علاقمندان به اصل كتاب مراجعه كنند ) . * باز هم قصيدهء ديگرى در شرح مكارم و معارف محاسن خود دارد كه در جزء چهارم ديوانش ثبت آمده ، اينك قسمتى از آن ابيات :
ماذا جنته ليلة التّعريف شغفت فؤادا ليس بالمشغوف و لو أنّنى أدرى بما حمّلته عند الوقوف ، حذرت يوم وقوفى مازال حتّى حنّ حبّ قلوبنا بجماله سرب الظباء الهيف و ارتك مكتتم المحاسن بعد ما ألقى تقى الاحرام كلّ نصيف و قنعت منها بالسّلام لو أنّه أروى صدى او بلّ لهف لهيف