تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بتازم . - سرى در سويداى دل نهان ساخته‌ام ، از فاش كردن آن هراس و حاشا دارم . - باميد آن روز كه گويندم : پرده از راز نهان بردار ، آرى حقيقت در پس پرده نماند . - سالها خون دل خوردم ، صبر و تحمل پيشه كردم ، ديگر آرام و توانم نماند . - آرى كدام دل با غم و اندوه شما در سينه طپيد ، كه به آخر تار و پودش درهم نپاشيد . - بعد از شما لذت زندگى حرام باد ، و كسى را عمر دراز مباد . - گام هيچكس برقرار زمين آرام نگيرد ، چه در حضر باشد و يا راه باديه گيرد . - تشنه كامى از آب گوارا سيراب مباد ، از آن پس كه ميان شما و آب فرات حائل افتاد . - و نه ديگران بر فراز منبر جاى گيرند ، با آنكه گام شما را از فراز آن بريدند . * قصيده ديگرى هم در افتخارات و امتيازات خود سروده كه در جزء چهارم ديوانش ثبت آمده است ، اينك برخى از آن ابيات :
مالك فىّ - ربّة الغلائل و الشّيب ضيف لمّتى - من طائل أما ترين فى شواتى نازلا لامتعة لى بعده بنازل محا غرامى بالغوانى صبغه و اجتثّ من أضالعى بلابلى و لاح فى رأسى منه قنص يدلّ أيّامى على مقاتلى كان شبابى فى الدّمى وسيلة ثمّ انقضت لمّا انقضت وسائلى يا عائبى بباطل ألفته خذ بيديك من تمنّ باطل لا تعذلنّى بعدها على الهوى فقد كفانى شيب رأسى عاذلى و قل لقوم فاخرونا ضلَّة اين الحصيّات من الجراول و أين قامات لكم دميمة من الرّجال الشّمّخ الاطاول