- خفتان آهنين لايق خود نشناختند ، از آن رو خفتان گلگون بر تن آراستند .
- اندرون از طعام تهى ، لاغر ميان بر گردهء سمند عربى تازان .
- زادگان « حرب » را بر گو : و سخنهاى گفتنى بس فراوان است .
- از راه حق ياوه گشتيد ، گويا رسول خداى بر شما مبعوث نگشت .
- و شما را بر خوان رهبرى و هدايت خود فرا نخواند .
- و شما از دين و آئين نصيبى نبرديد ، همانسان از حق و حقيقت عارى و عريان مانديد .
- و نه جبهء خلافت او بر تن آراستيد ، و نه اهل دروغ و فريب بودهايد .
و قلتم عنصرنا واحد
هيهات لا قربى و لا عنصرا
- گفتيد : اصل و ريشه ما با رسول يكى است ، هيهات ، شما را نه قرابتى است و نه اصل و تبار .
ما قدّم الاصل امرءا فى الورى
أخّره فى الفرع ما أخّرا
طرحتم الأمر الَّذى يجتنى
و بعتم الشّىء الَّذى يشترى
- آنكه را آلودگى و لئامت عقب راند ، اصل و تبار به پيش نراند .
- ميوهء اين شاخسار نچيده بر زمين ريختيد ، آنچه را همگان خريداراند ، شما رايگان بفروختيد .
- مهلت چند روزه شما را بفريفت ، آرى فريبكاران بجهالت مفتون دنيا شوند .
- در بيابان « طف » شهيدان را از شربت آبى محروم كرديد ، از اين رو آب كوثر بر شما حرام گشت .
- اگر آنان از دست شما جام شهادت نوشيدند ، بفرداى قيامت از دستشان جام شرنگ نوشيد .
- آن روز كه جدشان سالار و فرمانروا باشد ، چونانكه به دنيا سرور مؤمنان بود .
- فروختيد دين خود را با دنياى دون ، دنيائى بدين حد پست و زبون .
- اگر نه فرمان مقدر حق بود ، لياقت و كاردانيتان بدين حد نبود .
- فتنهء روزگارتان بسر در آورد ، هر كه تند تازد ، روزى بسر درآيد .