تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
- خفتان آهنين لايق خود نشناختند ، از آن رو خفتان گلگون بر تن آراستند . - اندرون از طعام تهى ، لاغر ميان بر گردهء سمند عربى تازان . - زادگان « حرب » را بر گو : و سخنهاى گفتنى بس فراوان است . - از راه حق ياوه گشتيد ، گويا رسول خداى بر شما مبعوث نگشت . - و شما را بر خوان رهبرى و هدايت خود فرا نخواند . - و شما از دين و آئين نصيبى نبرديد ، همانسان از حق و حقيقت عارى و عريان مانديد . - و نه جبهء خلافت او بر تن آراستيد ، و نه اهل دروغ و فريب بوده‌ايد .
و قلتم عنصرنا واحد هيهات لا قربى و لا عنصرا
- گفتيد : اصل و ريشه ما با رسول يكى است ، هيهات ، شما را نه قرابتى است و نه اصل و تبار .
ما قدّم الاصل امرءا فى الورى أخّره فى الفرع ما أخّرا طرحتم الأمر الَّذى يجتنى و بعتم الشّىء الَّذى يشترى
- آنكه را آلودگى و لئامت عقب راند ، اصل و تبار به پيش نراند . - ميوهء اين شاخسار نچيده بر زمين ريختيد ، آنچه را همگان خريداراند ، شما رايگان بفروختيد . - مهلت چند روزه شما را بفريفت ، آرى فريبكاران بجهالت مفتون دنيا شوند . - در بيابان « طف » شهيدان را از شربت آبى محروم كرديد ، از اين رو آب كوثر بر شما حرام گشت . - اگر آنان از دست شما جام شهادت نوشيدند ، بفرداى قيامت از دستشان جام شرنگ نوشيد . - آن روز كه جدشان سالار و فرمانروا باشد ، چونانكه به دنيا سرور مؤمنان بود . - فروختيد دين خود را با دنياى دون ، دنيائى بدين حد پست و زبون . - اگر نه فرمان مقدر حق بود ، لياقت و كاردانيتان بدين حد نبود . - فتنهء روزگارتان بسر در آورد ، هر كه تند تازد ، روزى بسر درآيد .