تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
گردد . - آنجا كه خداى خوشنود است حمله برد ، و آنجا كه ناخشنود ، از پا بنشيند . - پاك و پاكدامن از جهان رخت بربست ، لكه عارى بر دامنش ننشست . - با افتخاراتى كه اگر بشمار آرى ، چون سيلى خروشان از دامن كهسار فرو ريزد . - و هر كه خواهد چون او بر قلهء افتخار بر شود ، پى سپر خود سازد و در گرداب فنا دراندازد . * شريف مرتضى ، قصائد چندى در سوك سيد الشهدا سروده است از جمله در عاشوراى سال 427 قصيده اى دارد كه در جلد چهارم ديوانش ثبت است :
اما ترى الرّبع الَّذى اقفرا عراه من ريب البلى ما عرا لو لم أكن صبّا لسكَّانه لم يجرمن دمعى له ماجرى
- نه بينى صحنهء راغ دستخوش فنا گشته چسان خشك و بىگياه است ؟ - اگر شيفتهء اهل اين ديار نبودم ، چنين اشكم بدامن نمىرفت . - معمور و آبادش ديدم ، اينك سامانش زير و زبر بينم . - بر ديوار شكسته و طاق فرو ريخته اش اسرار بر گذشته را مىخوانم . - ناقه‌هاى لاغر ميان را بر عرصهء آن متوقف ساختم ، رنج شبروى از اندام آنها برتافتم . - من از عشق و شيدائى دل بپرداختم ، اينك از سرنوشت خاندان و خويشانم نالان و گريانم . - به سر زمين « طف » لختى فرو بنگر كه چه راد مردانى از خاك و خون جامه بر تن دارند ؟ - دست ستم ، گروهى گرگ صفت خونخوار بر سر آنان گسيل داشت . - اينك از درخش اجسادشان شب تار بيابان روشن و تابان است . - به خاك در غلتيدند ، اما از آن پس كه دليران ويلان را از زين به خاك هلاك كشيدند .