بهجو و دشنامش در سپارم و همينش در خور است .
- آرى . به من پرداخته ، و اگر من به دو پردازم ، در كامش شرنك ريزم و در حلقش سنگ .
- خلوتى گزيده ، خيالات خامى در دماغ پروريده ، به سرابى فريبنده اميد بسته .
امّا الطَّريف من الفخار فعندنا
و لنا من المجد التليد سنامه
و لنا من البيت المحرّم كلَّما
طافت به فى موسم اقدامه
و لنا الحطيم و زمزم و تراثها
نعم التّراث عن الخليل مقامه
و لنا المشاعر و المواقف و الَّذى
تهدى اليه من منى انعامه
و بجدّنا و بصنوه دحيت
عن البيت الحرام و زعزعت أصنامه
- افتخارات نوين ويژهء ماست ، عظمت كهن ، برترين جايگاهش پايگاه ما :
- از حرم امن الهى ، خانهء او كه مطاف جهانيان است .
- با حطيم و زمزم يادگار جدمان ابراهيم خليل است و « مقام » او كه قبلهء طائفان است .
- و هم مشعر الحرام ، با موقف عرفات ، و صحراى منى كه قربانگاه حاجيان است .
- جدم رسول بهمراه دامادش ، بتهاى كعبه را شكست ، خانهء خدا را از آلودگى بتها بپرداخت .
- خورشيد هدايت را به آسمان بشريت بركشيدند ، حلال و حرام خدا را مبين آوردند .
- پدرم على ، بكورى چشم دشمنان با پرتوى درخشان و تاريخى درخشان .
- چون بدر تابان جامهء سپيد بر چهرهء شب كشيد و بسان سپيده دم شعلهء خورشيد بر دل تاريكى زد .
- در جولانگاه نبرد ، بگرد او نرسد و از برابر خصم عقب ننشيند .
- كام مرگ را رستگارى شناسد ، در پشت سر هراسان باشند چونان كه در برابرش ترسان و لرزان .
- جان خود برخى رسول كرده بر فراش او خفت ، آن شب كه قريش قصد