تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
بهجو و دشنامش در سپارم و همينش در خور است . - آرى . به من پرداخته ، و اگر من به دو پردازم ، در كامش شرنك ريزم و در حلقش سنگ . - خلوتى گزيده ، خيالات خامى در دماغ پروريده ، به سرابى فريبنده اميد بسته .
امّا الطَّريف من الفخار فعندنا و لنا من المجد التليد سنامه و لنا من البيت المحرّم كلَّما طافت به فى موسم اقدامه و لنا الحطيم و زمزم و تراثها نعم التّراث عن الخليل مقامه و لنا المشاعر و المواقف و الَّذى تهدى اليه من منى انعامه و بجدّنا و بصنوه دحيت عن البيت الحرام و زعزعت أصنامه
- افتخارات نوين ويژهء ماست ، عظمت كهن ، برترين جايگاهش پايگاه ما : - از حرم امن الهى ، خانهء او كه مطاف جهانيان است . - با حطيم و زمزم يادگار جدمان ابراهيم خليل است و « مقام » او كه قبلهء طائفان است . - و هم مشعر الحرام ، با موقف عرفات ، و صحراى منى كه قربانگاه حاجيان است . - جدم رسول بهمراه دامادش ، بتهاى كعبه را شكست ، خانهء خدا را از آلودگى بتها بپرداخت . - خورشيد هدايت را به آسمان بشريت بركشيدند ، حلال و حرام خدا را مبين آوردند . - پدرم على ، بكورى چشم دشمنان با پرتوى درخشان و تاريخى درخشان . - چون بدر تابان جامهء سپيد بر چهرهء شب كشيد و بسان سپيده دم شعلهء خورشيد بر دل تاريكى زد . - در جولانگاه نبرد ، بگرد او نرسد و از برابر خصم عقب ننشيند . - كام مرگ را رستگارى شناسد ، در پشت سر هراسان باشند چونان كه در برابرش ترسان و لرزان . - جان خود برخى رسول كرده بر فراش او خفت ، آن شب كه قريش قصد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 89 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى