جان او كرد .
- در كارها جفت و همتاى او بود ، در حوادث و بلايا پشت و پناه .
- خدا را بر اين شير مردى و جلادت كه غبار ميدان بر سر و دوش پهلوانان بيخت .
و كأنّما أجم العوالى غيله
و كأنّما هو بينها ضرغامه
و ترى الصّريع دماؤه اكفانه
و حنوطه احجاره و رغامه
و الموت من ماء الترائب ورده
و من النفوس مزاده و مسامه
طلبوا مداه ففاتهم سبقا الى
امد يشقّ على الرّجال مرامه
فمتى اجالوا للفخار قداحهم
فالفائزات قداحه و سهامه
- بيشهء نيزار مأمن اوست ، و او شير شيران .
- آنكه را به خاك افكند ، از خون كفن باشد و از گل و لاى « حنوط » .
- غول مرگ سينه او را آبشخور كند ، كاسه سر را جام شراب .
- تلاش كردند كه پايگاهش دريابند ، خسته و كوفته در نيمه راه درماندند .
- و چون بمفاخرت برخيزند ، برگهاى زرين زندگيش ، برندهء جام افتخار باشد .
- آنجا كه حق و باطل بهم درآميزد و مشتبه ماند ، انديشهء پاكش سياهى باطل از چهرهء حق بزدايد .
- مجلس داوران كه براى فصل خصومت كمر بندد ، مغزها به كار افتد و درماند .
- رمز حقيقت را با بيان شيرين بر دل نادان كوتاه بين الهام كند .
- در جامى خوشگوار كه ساقيانش تاكنون بچرخ نياوردند و درى شاهوار كه هنوزش نسفتهاند .
- و چون از تقوى و پارسائى سخن بميان آرى ، نصيب او را از همه كس فراوانتر بينى .
- شبها در محراب عبادت تلاوت قرآن كند و روز را به روزه بسر برد .
- سه روز تمام گرسنه ماند و دم برنياورد ، قوت افطار به سائل داد .
- زبانش از دشنام و ناسزا عريان بود ، كارى بانجام نبرد كه مايهء ملامت