- از ناهنجارى روزگار ، گمنامى بعداوت برخيزد كه نه در پيشينيان و نه در آيندگانش مجد و عظمت نباشد .
- اخلاق نكوهيده اش فراوان ، بجاى مدح و ثنا بهرمرز و بوم روان .
- حماقتى افزونتر از اين كه امروز دست بكارى يازد و فردا بدست خودش تباه سازد .
جدب الجناب فجاره فى أزمة
و الضّيف موكول اليه طعامه
و اذا علقت بحبله مستعصما
فكفقع قرقرة يكون زمامه
- كار و بارش بىرونق ، يارانش در تب و تاب ، ميهمانش خود بجستجوى طعام و شراب .
- اگر به دو پناه برده به حبل ولايش چنگ يازى ، چنان ماند كه در بيابانى پست ، قارچ بىبهائى پشت و پناه خودسازى .
- اگر پيمان دگران به مثل شاخه ءتر باشد ، عهد و پيمان او چون نى و بوريا بىثمر باشد .
- آنها كه چون كوه پاى در قعر زمين و سر به آسمان كشيده دارند ، عظمت مرا در نيابند .
- آنها كه محاسن اخلاق را همه در برداشتند ، بارگاه عظمت بر سر راهها برافراشتند .
- دشمنان از صولت و سطوتش در خوف و خطر ، چون شير ژيان از نعرهء جانشكافش در بيم و حذر .
- در عين حال ، اگر در چهرهء او بنگرى ، بدرى تابان و درخشان در لمعان بينى .
- به آخر رخش سركش او چموشى از ياد برد ، آرام تن ، زمام اختيار ، در كف من سپرد .
- در غياب ، درود و ثنايش ارمغان آيد ، در حضور ، بال و پرمحبت برگشايد .
- از اين رو ، از گزندم در امان ماند ، اينك چون توئى سمند مبارزه بميدان راند .
- آنكه در پاسخ بد گويان بخواب خرگوشى اندر است ، مرا برانگيزد كه