- زمزمهء مرغانش بر كنار چشمه آب ، چون بزم مطربان است بر لب جوى شراب .
- لوليان بالا بلند در اين تپه و هامون رهنماى صيادى است كه صيدش از دام گريخته ، چونان پرچم افراشته بر قلهء كوهستان رهنماى گمشدگان .
- باد صبايش خدمتگزارى جانفزا عهد شبابش خرم و طربزا .
- اين عطر دلاويز ، تهمتانگيز است ، از اين رو به عتاب و ملامت برخاسته عذر ناپذير .
- با كبر و ناز رخ برتابد ، اما از نهاد جان نداى دوستى و صفا بركشد .
- گويا بادى وزيد و ريگ بيابان بر روى اعتراض پاشيد ، نامهء شكوه آميزش هبا ساخت .
- و آن تهمت و افترا كه بهم مىبافت ، تار و پودش ياوه بود ، در هم گسيخت .
و اذا الفتى قعدت به أخواله
فى المجد لم تنهض به اعمامه
و اذا خصال السّوء باعدن امرءا
عن قومه لم يدنه ارحامه
- جوانمردى كه در مقام اعتلا برآيد ، اگر خالوهايش از پا بنشينند ، عموها زير بال او نگيرند .
- و اگر خصال نكوهيده ، كسى را از خاندانش مطرود سازد ، نسبت خويشاوندى مقربش نسازد .
- پيش از اين تهمت و افترا كه تو آوردى حاسدان دگر هم آوردند و تيرشان به سنگ آمد .
- سخنى بميان آورد ، كارى از پيش نبرد ، برگشت ، خون وريم از جراحتش روان بود .
هيهات ان ألفى و سيل مسافه
ينجو به يوم السّباب لطامه
او ان ارى فى معرك و سلاحه
بدل السّيوف قذافه و عذامه
- هيهات ، اين سيلى كه از لعاب دماغش روان است ، كى تواند روز مخاصمه و دشنام ، كشتى او را بساحل نجات رساند .
- بينم در معركه نبرد بجاى آنكه شمشير و تيغ براند . پيشاب و گميز براند .