تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
- زمزمهء مرغانش بر كنار چشمه آب ، چون بزم مطربان است بر لب جوى شراب . - لوليان بالا بلند در اين تپه و هامون رهنماى صيادى است كه صيدش از دام گريخته ، چونان پرچم افراشته بر قلهء كوهستان رهنماى گمشدگان . - باد صبايش خدمتگزارى جانفزا عهد شبابش خرم و طربزا . - اين عطر دلاويز ، تهمتانگيز است ، از اين رو به عتاب و ملامت برخاسته عذر ناپذير . - با كبر و ناز رخ برتابد ، اما از نهاد جان نداى دوستى و صفا بركشد . - گويا بادى وزيد و ريگ بيابان بر روى اعتراض پاشيد ، نامهء شكوه آميزش هبا ساخت . - و آن تهمت و افترا كه بهم مىبافت ، تار و پودش ياوه بود ، در هم گسيخت .
و اذا الفتى قعدت به أخواله فى المجد لم تنهض به اعمامه و اذا خصال السّوء باعدن امرءا عن قومه لم يدنه ارحامه
- جوانمردى كه در مقام اعتلا برآيد ، اگر خالوهايش از پا بنشينند ، عموها زير بال او نگيرند . - و اگر خصال نكوهيده ، كسى را از خاندانش مطرود سازد ، نسبت خويشاوندى مقربش نسازد . - پيش از اين تهمت و افترا كه تو آوردى حاسدان دگر هم آوردند و تيرشان به سنگ آمد . - سخنى بميان آورد ، كارى از پيش نبرد ، برگشت ، خون وريم از جراحتش روان بود .
هيهات ان ألفى و سيل مسافه ينجو به يوم السّباب لطامه او ان ارى فى معرك و سلاحه بدل السّيوف قذافه و عذامه
- هيهات ، اين سيلى كه از لعاب دماغش روان است ، كى تواند روز مخاصمه و دشنام ، كشتى او را بساحل نجات رساند . - بينم در معركه نبرد بجاى آنكه شمشير و تيغ براند . پيشاب و گميز براند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 87 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى