- آئين اسلام را چركين و سياه دريابد و در نور هدايت غرقه سازد .
تا آخر قصيده .
* و نيز دربارهء اهل بيت سرايد :
نكرت معرفتى لمّا حكم
حاكم الحبّ عليها لى بدم
- قاضى عشقم گفت : بجرم بىمهرى خونش بريز . آشنائى قديم را منكر آمد .
فبدت من ناظريها نظرة
أدخلتها فى دمى تحت التّهم
- با نگاه دلدوزش تيرى به سويم پرتاب كرد كه در تار و پودم جا گرفت .
و تمكَّنت فأضنيت ضنى
كان بىمنها و أسقمت سقم
- از رنجورى عشق برنخاسته ، دردى دگر بر جانم فزود .
* وصبت بعد اجتناب صغوة
بدّلت من قولها : لا . بنعم
- پس از هجران و جفا راه آشتى گرفت ، پاسخ آورد كه « آرى » . دگر از « لا » دم برنياورد .
و فقدت الوجد فيها و الأسى
فتألَّمت لفقدان الالم
- با درد عشقش خو گرفتهام . اينك از رنج بىدردى در تب و تابم .
مالعينى و فؤادى كلَّما
كتمت باح . و ان باحت كتم
- زينهار از اين دل و ديده : هر گاه ديدهام راز عشق را پنهان كند ، دل بفغان خيزد ، و چون گريان شود ، دل آرام گيرد .
- اختلاف دل و ديده بدرازا كشيد ، مصيبت و غم الفت گرفتند .
- اما مصيبت آل پيامبر بالاترين مصيبتها است .
- اى زادگان زهرا . اين داغ ننگ و نكوهش از چهرهء روزگار زدوده نخواهد شد .
يا طوافا طاف طوفان به
و حطيما بقنا الخطَّ حطم
- اى « مطافى » كه دچار طوفان بلا شد ، اى « حطيمى » كه پى سپر نيزهها گشت .
- بعد از آنكه پيمان الهى را زير پا نهند ، بكدامين پيمان پاى بندند ؟
- كجا اين دل آرام و قرار گيرد ، با آنكه سياهكارى بنى اميه پرتو انوارتان