و ترى بها ضعفا يريك المستجار المستجيرا
- با دو چشمانى پر تب و تاب كه آفت جانهاست .
- در ريختن خونم سستى نگيرد ، با اينكه همواره مست و خراب است .
- چنانش خمار بينى كه گه در حال ناز و گه در حال نياز است .
- آنجا كه سر جنگ دارد ، بملامتم در سپارد و چون ره آشتى گيرد ، معذورم شناسد .
- جز اين است كه از شيدائى كارم به رسوائى كشيد ؟
- هر كس به پاكدامنى مىگرايد ، چه بهتر كه با عشق اول اكتفا جويد .
و لقد لبست ثياب نسك مالكا او مستعيرا
و تمثّل الشيطان لى ليغرّنى رشؤا غريرا
فخلعتها و لبست ثوب الفتك سحّابا جرورا
- جامهء زهد و پارسائى پوشيدم ، ندانم از خود داشتم يا عاريه كردم .
- ابليس با مكر و فسون در تجلى آمد تا به رشد و صلاحم فريب دهد .
- از آنرو جامهء پارسائى بر كندم و قباى عياران خونريز بر تن آراستم .
- خطايت هر چه باشد ، ترك گوى و راه توبه پوى . بىگمان خدا را بخشاينده و غفور يا بى .
* ما لم تكن من معشر غدروا و قد شهدوا الغديرا
- مادام كه از خيانت كاران « روز غدير » نباشى .
- آنها كه كنارى گرفته به توطئه نشستند تا اميرى از ميان خود برگمارند .
- با سينههاى پر كين و خشمى آتشين .
- كانديد ملك و رياست ، بانتظار تخت و سرير .
- بسان پيمانه در ميان خود بچرخانند و بديگر كس نهلند .
هذا الى ان قام قائم آل أحمد مستثيرا
- اين است روش روزگاران ، تا انقلابگر آل محمد به خونخواهى و كين برخيزد .
و تسلَّم الاسلام أقتم مظلما فكساه نورا