تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
و ترى بها ضعفا يريك المستجار المستجيرا - با دو چشمانى پر تب و تاب كه آفت جانهاست . - در ريختن خونم سستى نگيرد ، با اينكه همواره مست و خراب است . - چنانش خمار بينى كه گه در حال ناز و گه در حال نياز است . - آنجا كه سر جنگ دارد ، بملامتم در سپارد و چون ره آشتى گيرد ، معذورم شناسد . - جز اين است كه از شيدائى كارم به رسوائى كشيد ؟ - هر كس به پاكدامنى مىگرايد ، چه بهتر كه با عشق اول اكتفا جويد .
و لقد لبست ثياب نسك مالكا او مستعيرا و تمثّل الشيطان لى ليغرّنى رشؤا غريرا فخلعتها و لبست ثوب الفتك سحّابا جرورا
- جامهء زهد و پارسائى پوشيدم ، ندانم از خود داشتم يا عاريه كردم . - ابليس با مكر و فسون در تجلى آمد تا به رشد و صلاحم فريب دهد . - از آنرو جامهء پارسائى بر كندم و قباى عياران خونريز بر تن آراستم . - خطايت هر چه باشد ، ترك گوى و راه توبه پوى . بىگمان خدا را بخشاينده و غفور يا بى .
* ما لم تكن من معشر غدروا و قد شهدوا الغديرا
- مادام كه از خيانت كاران « روز غدير » نباشى . - آنها كه كنارى گرفته به توطئه نشستند تا اميرى از ميان خود برگمارند . - با سينه‌هاى پر كين و خشمى آتشين . - كانديد ملك و رياست ، بانتظار تخت و سرير . - بسان پيمانه در ميان خود بچرخانند و بديگر كس نهلند . هذا الى ان قام قائم آل أحمد مستثيرا - اين است روش روزگاران ، تا انقلابگر آل محمد به خونخواهى و كين برخيزد . و تسلَّم الاسلام أقتم مظلما فكساه نورا
الغدير ( فارسي ) — صفحة 8 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى