- در خم اين چمنزار قدرى درنگ آريد ، باشد كه بوى معشوق بيابيد ، بسيار افتد كه سلامى گره از كارها بگشايد .
- اگر ديدگان من راه خيانت گرفت و سيلاب غم نباريد ، چه توان كرد .
- چشمها برخى افسرده و بىنم ، برخى از ژاله پرنم . چونان ابر آسمان برخى شاداب و ريزان و آن دگر سياه و دژم .
دمن رضعت بهنّ اخلاف الصّبى
لو لم يكن بعد الرّضاع فطامه
و لقد مررت على العقيق فشفّنى
ان لم تغنّ على الغصون حمامه
و كأنّه دنف تجلَّد مونسا
عوّاده حتّى استبان سقامه
من بعد ما فارقته فكأنّه
نشوان تمسح تربه آكامه
مرح يهزّ قناته لا يأتلى
أشر الصّبا و غرامه و عرامه
تندى على حرّ الهجير ظلاله
و يضيىء فى وقت العشىّ ظلامه
و كأنّما اطياره و مياهه
للنّازليه قيانه و مدامه
و كأنّ آرام النّساء بأرضه
للقانصى طرد الهوى آرامه
و كأنّما برد الصّبا خوذانه
و كأنّما ورق الشّباب بشامه
- در آن چمن كه از طراوتش پستان جوانيم پرشير شد ، اگرم بعد از نوش نوبت نيش نباشد .
- بر تل عقيق گذشتم و ازينم بار اندوه بر دل نشست كه قمريان بر شاخسارش خاموش بودند .
- چونان بيمارى كه از شوق عيادت ياران بپاخاسته و ناگهان از پا درافتاده است .
- آن روز كه از كنارش بار سفر بستم مست و خرابش وانهادم ، كه سيلاب كوهسارش بر هامون روان بود .
- سر خوش و خرم نيزارش در رقص و نوسان است باد صبا را با آن صفا و شكوه به چيزى نشمارد .
- سايه اش آبى خنك بر گرماى نيمروز فشاند ، مرغزارش بهنگام عصر پرتو تابان دارد .