تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
- در خم اين چمنزار قدرى درنگ آريد ، باشد كه بوى معشوق بيابيد ، بسيار افتد كه سلامى گره از كارها بگشايد . - اگر ديدگان من راه خيانت گرفت و سيلاب غم نباريد ، چه توان كرد . - چشمها برخى افسرده و بىنم ، برخى از ژاله پرنم . چونان ابر آسمان برخى شاداب و ريزان و آن دگر سياه و دژم .
دمن رضعت بهنّ اخلاف الصّبى لو لم يكن بعد الرّضاع فطامه و لقد مررت على العقيق فشفّنى ان لم تغنّ على الغصون حمامه و كأنّه دنف تجلَّد مونسا عوّاده حتّى استبان سقامه من بعد ما فارقته فكأنّه نشوان تمسح تربه آكامه مرح يهزّ قناته لا يأتلى أشر الصّبا و غرامه و عرامه تندى على حرّ الهجير ظلاله و يضيىء فى وقت العشىّ ظلامه و كأنّما اطياره و مياهه للنّازليه قيانه و مدامه و كأنّ آرام النّساء بأرضه للقانصى طرد الهوى آرامه و كأنّما برد الصّبا خوذانه و كأنّما ورق الشّباب بشامه
- در آن چمن كه از طراوتش پستان جوانيم پرشير شد ، اگرم بعد از نوش نوبت نيش نباشد . - بر تل عقيق گذشتم و ازينم بار اندوه بر دل نشست كه قمريان بر شاخسارش خاموش بودند . - چونان بيمارى كه از شوق عيادت ياران بپاخاسته و ناگهان از پا درافتاده است . - آن روز كه از كنارش بار سفر بستم مست و خرابش وانهادم ، كه سيلاب كوهسارش بر هامون روان بود . - سر خوش و خرم نيزارش در رقص و نوسان است باد صبا را با آن صفا و شكوه به چيزى نشمارد . - سايه اش آبى خنك بر گرماى نيمروز فشاند ، مرغزارش بهنگام عصر پرتو تابان دارد .