او است از متقدمين : مانند ابن حزم و ابن جوزى و ابن خلكان و ابن كثير و ذهبى ، و برخى از متأخرين هم بر قالب آنان خشت زدهاند ( 1 ) . و از آنجا كه بر اين سخنان واهى خود گواهى اقامه نكردهاند ، و تأليفات شريف مرتضى باعتراف محققين و صاحب نظران بر خلاف اين دعاوى صراحت كامل دارد ، از بحث كردن در پيرامون آن خوددارى كرديم ، چنان كه در شرح حال شريف رضى ، چگونگى .
جمعآورى كتاب « نهج البلاغه » را بوسيلهء او باثبات رسانديم .
ابن كثير ، در « بدايه و نهايه » ج 12 / 53 بهنگام ترجمهء شريف مرتضى ، نسبتهاى ناروا و دشنامهاى شرمآورى به ابن خلكان داده است كه چرا شريف مرتضى را باثنا و ستايش ياد كرده ، آنچنانكه ساير بزرگان شيعه را نيز به نيكى ياد مىكرده است ، البته « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » ما در اينجا به ياوههاى او پاسخ ديگرى نمىدهيم ، جز آنچه قرآن مجيد فرمايد : ( و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ) .
برگزيده اى از ديوان شريف مرتضى
:
از سرودههاى شريف ، قصيده اى است كه افتخارات خود را بر شمرده و به دشمنان بدخواه خود تعريض آورده ، و ما از ديوان او انتخاب كردهايم :
امّا الشّباب فقد مضت ايّامه
و استلّ من كفّى الغداة زمامه
و تنكَّرت آياته و تغيّرت
جاراته و تقوّضت آطامه
و لقد درى من فى الشّباب حياته
أنّ المشيب اذا علاه حمامه
عوجا نحيىّ الرّبع يدللنا الهوى
فلربّما نفع المحبّ سلامه
و استعبرا عنّى به ان خاننى
جفنى فلم يمطر عليه غمامه
فمن الجفون جوامد و ذوارف
و من السّحاب ركامه و جهامه
- عهد شباب سپرى شد ، يادش بخير ، با قهر و عتاب زمام از كفم ربود .
- يادگارش نفرت بار ، يارانش ناآشنا ، كاخ استوارش در هم ريخت .
- آنكه زندگى در عهد شباب گذراند ، داند كه عهد پيرى دوران مرگ و تباهى است .
هامش
( 1 ) جرجى زيدان در آداب اللغة 2 / 288 ، زركلى در الاعلام ص 667 .