سرى مغربا بالعيس ينتجع الرّكبا
يسائل عن بدر الدّجى الشرق و الغربا
على عذبات الجزع من ماء تغلب
غزال يرى ماء القلوب له شربا
اذا لم تبلَّغنى اليك ركائبى
فلا وردت ماء و لا رعت العشبا
- شبانه با شتاب بر شتر نجيب رهوار راه مغرب گرفت تا مرغزارى جويد و در طلب آن ماه تابان شرق و غرب را زير پانهد .
- بر چشمه زار قبيلهء تغلب غزال رعنائى مقام دارد كه شراب خوشگوارش از دل عشاق مهياست .
- اگر اين مركوبم به راه درماند و از فيض حضورت محروم سازد ، آبشخور و مرغزارش حرام باد .
* منظور شريف مرتضى ، همين بيت اخير است .
ابن مطرز در پاسخ گفت : از آن هنگام كه عطا و بخشش سرورمان شريف به اين پايه رسيده كه مىفرمايد :
يا خليلىّ من ذؤابة قيس
فى التّصابى مكارم الاخلاق
غنيّانى بذكرهم تطربانى
و اسقيانى دمعى بكاس دهاق
و خذ النّوم من جفونى فانّى
قد خلعت الكرى على العشّاق
- اى دوستان مهربان ، اى شريف زادگان قبيله قيس ، عشق و دلدادگى خلق و خوى شريفان است .
- بيادشان سرود آغازيد و دلم از طرب خرم سازيد ، جام شراب را هم از سيلاب ديدهام مالامال كنيد .
- خواب نوشين از ديدگانم بزدائيد كه من خواب ناز را بر ساير عشاق به خلعت و عطا بخشودهام .
* از آن هنگام كه شريفمان سيد مرتضى عطائى را به خلعت مىبخشد كه در اختيار او نيست و نه كسى آن را پذيرا مىشود ، مركوب زير پايم به اين بدبختى و بىنوائى دچار گشته است . با اين جواب بموقع و زيبا ، شريف دستور فرمود جائزه اى به دو عطا كردند .