در رديف آن است ، و با وجود اين مؤثرات عديده ، موقعيتى براى مؤثر قديم نماند .
اما نحسين كه پندارد از اختران سيارهاند و چون با هم قران يابند و در يك جا گرد شوند ، توليد نيكبختى كنند ، من پاسخ گفتم كه سعدين هم چون با هم گرد آيند توانند توليد نحسى و بدبختى كنند ؟ و اين نقضى است كه خداوند عزت احكام نجومى را بوسيلهء آن ابطال مىكند ، چه هر صاحب نظرى مشاهده مىكند كه از انگبين و شكر تلخى نتراود و از اجتماع دو مادهء تلخ « حنظل و صبر » شيرينى و شيره نزايد ، و اين دليل بطلان عقيدهء آنان است .
و اما سخن من كه هر ملحد كجمدارى سيه كار است ؟ منظورم آن بود كه هر مشركى ظالم و سيه كار است و ابو العلاء دانست كه منظورم آيهء قرآن بود كه فرمايد * ( « يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِالله إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ » ) * و لذا آيه را تلاوت كرد تا بدانيم كه از اشارهء ما باخبر شده است .
گويند : موقعى كه ابو العلاء از عراق برون شد ، از سيد مرتضى پرسيدند ؟ و او گفت :
يا سائلى عنه لما جئت أسأله
الا هو الرجل العارى عن العار
لو جئته لرأيت الناس فى رجل
و الدهر فى ساعة و الارض فى دار
- اى كه از سيد مرتضى پرسى : آگاه باش : مردى است كه از هر عيب و عارى برى است .
- اگر خدمتش دريابى ، بينى كه بشريت در اين مرد مجسم شده و روزگار در يك لحظه خلاصه شده و جهانى در كنج خانه اى جاى گرفته . ( 1 )
علم الهدى و ابن مطرز
:
در كتاب « درجات رفيعه » مىنويسد كه شريف مرتضى در ايوانى مشرف بر جاده نشسته بود ، ابن مطرز شاعر ( 2 ) را ديد كه با نعلين پاره مىگذرد و غبار مىافشاند ، بانگ برآورد كه مركوب سوارى تو همين بوده است ؟ منظور شريف مرتضى اين شعر ابن مطرز بود كه گويد :
هامش
( 1 ) بحار الانوار ج 4 ص 587 ط قديم ، ج 10 ص 406 - 408 ط جديد .
( 2 ) ابو القاسم ، عبد الواحد بغدادى شاعر خرشپرداز ، در گذشتهء سال 439 .