قرآن مجيد گرفته اى كه فرمايد : * ( « يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِالله إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ » ) * برخاست و بيرون شد ، و شريف مرتضى فرمود : اين مرد ، بعد از اين به مجلس ما حاضر نخواهد شد ؟
از شريف مرتضى سؤال شد كه اين رمز و اشارات چه بود ؟ فرمود : كل در نظر آنان قديم است لذا سؤال كرد كه عالم كبير كه قديم است چه احتياجى به خالق دارد ؟ پاسخ دادم كه در مورد جزء چگويى كه آن را عالم صغير مىدانيد و جزئى از عالم كبيرش مىشناسيد ؟ چون نمىتوان گفت كه اجزاء عالم حادث است و مجموع آن قديم .
بعد ، از ستارهء شعرى پرسيد كه جزء سيارات نيست كه تحويل و تحول داشته باشد ، پس قديم است ، پاسخ دادم كه دوران فلك بطور كلى كه شعرى هم در آن ميان است ، گواه تحويل و تحول آن است ، پس قديم نخواهد بود .
بعد از عدم تناهى پرسيد ، كه گواه قدمش شمارند ، و پاسخ دادم كه هر بعدى قابل تحيز و اين گواه بر تناهى است علاوه بر آنكه گردش افلاك در بعدى كه لا يتناهى مىخوانيد گواه بر تناهى است .
سپس از ستارگان سبع سياره پرسيد كه صاحب احكام نجومش دانند ، گفتم غير از اين هفت ستاره سياره كه زهره ، مشترى ، مريخ ، عطارد ، خورشيد ، ماه و زحل باشند ، اختران ديگرى هستند كه صاحب احكام نجومىاند .
از چهار طبع مخالف پرسيد كه مايهء حياتاند و من از طبع واحد و اثنين پرسيدمش كه از جمله ، آتش طبيعت واحدى است كه از آن جانورى زايد كه در زير دست نابود شود ، و چون پوست آن را در آتش نهى ، چربى آن محترق و شعله ور شود ، و پوست آن سالم باقى بماند . و اين گواه است كه طبيعت جلد آتشين است كه آتش آن را نسوزاند .
برف نيز طبيعت واحده دارد و در آن كرمها توليد شود . و آب دريا داراى دو طبيعت است و اجناس ماهى ، قورباغه ، مار ، سنگپشت و غير آن توليد كند ، و دهريان پندارند كه تا چهار طبع با هم ايتلاف نجويند ، حيات توليد نشود .
و اما مؤثر واحد كه منظورش زحل است ، پاسخ دادم كه ساير مؤثرات هم
الغدير ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٨