- پنداشتى با مرگ رسول ، نفاق از ميان برخاست ، نياتشان خالص گشت ؟
- نه به آن خداوندى كه رسول را با وحى خود مؤيد ساخت و پشت او را به يارى تو محكم كرد .
- علت آن بود كه نيات و افكارشان در راه كفر هم آهنگ بود .
- در ميانه دوستى برقرار بود يك دوستى صادقانه . از آن رو كه از كردار هم راضى و خرسند بودند .
- چنان گير كه مدعيان گويند : نفاقى بود و منتفى گشت .
- پس چه شد كه با شروع خلافتت ، باز بر سر نفاق شدند ، و كينهها را در دل به جوش آوردند ؟
- با مكر و دغل دست بيعت سپردند : دستها بر سينه و در زير آن دلهاى پر كينه .
- بديهى است . از اينان هر كه با برادرت احمد مرسل پيمان بست ، عهد خود بگسست .
- آن يك كه از ترس انقلاب ، عجولانه كار بشورى گذاشت ، نگوئى چرا از تو روى برگاشت .
- چه شد كه زادهء اميه تو را عقب راند و ديگران را براى دريافت عطا پيش خواند .
- در مسند خلافت كار بشيوهء خسروان عجم كرد ، آئين حق ضايع شد تا دولت او برقرار ماند .
- آن چند كه عرصه بر همگان تنگ آورد ، آنان كه بدست خود بر تواش مقدم كردند .
- و چون بر مسند نشستى و حقوق مسلمانان بمساوات بگذاشتى ، بر آنان دشوار و ناگوار آمد .
- فشحّذت تلك الظَّبا و حفرت تلك الزّبى و اضرمت تلك الشّعل
مواقف فى الغدر يكفى سبّة
منها و عارا لهم يوم الجمل
- از اين رو ، تيغها تيز شد ، سنگرها مهيا ، شعلهها برافروخته گشت .
- نيرنگها باختند ، از جمله روز جمل را به راه انداختند ، كارى سزاوار عار و