زمانه از خشم دژم .
خير مصلّ ملكا و بشرا
و حافيا داس الثّرى و منتعل
هم و ابوهم شرفا و امّهم
اكرم من تحوى السماء و تظلّ
لا طلقاء منعم عليهم
و لا بحارون اذا النّاصر قلّ
يستشعرون : اللَّه اعلى فى الورى
و غيرهم شعاره : اعل هبل
لم يتزخرف وثن لعابد
منهم يزيغ قلبه و لا يضلّ
* و لا سرى عرق الاماء فيهم
خبائث ليست مريئات الاكل
يا راكبا تحمله عيديّة
مهويّة الظَّهر بعضّات الرّحل
ليس لها من الوجا منتصر
اذا شكا غاربها حيف الأطل
تشرب خمسا و تجرّ رعيها
و الماء عدّ و النبات مكتهل
اذا اقتضت راكبها تعريسة
سوّفها الفجر و منّاها الطَّفل
عرّج بروضات الغرىّ سائفا
أزكى ثرى و واطئا اعلى محلّ
- سرور نمازگزاران از فرشته و بشر . مهتر فرزندان آدم از پوشيده و برهنه سر .
- آنان ، و پدر و مادرشان . عزيزترين مردمان در زير اين كهكشان .
- نه از زمرهء « طلقا » كه رهين منت باشند چون اسيران ، در گير و دار نبرد مضطرب و سرگردان .
- شعارشان : « اللَّه اعلى و اجلّ » نه چون ديگران : اعل هبل . اعل هبل .
- صنمى از دست آنان زيور نبست ، و نه قلب آنان بفريفت .
- و نه از شير مادران ، آلودگى خبائث بر وجود آنان نشست .
- اى سوارى كه شتر نجيب به زير ران دارى ، پشتش از زخم جهاز دو تا گشته .
- اگر از جراحت دست بلنگد ياورى نيابد ، سنگينى بار هم بر سر و دوش او لنگر آرد .
- به هر پنج يك نوبت آب بياشامد و از چرا به نشخوار خار قناعت جويد ، با آنكه آب فراوان و مرغزار خرم است .
- بدان حد شيفته و مشتاق كه چون راكب خستور آرزوى خواب كند ، سحرگاهش گويد - :