عاديت فيك الناس لم أحفل بهم
حتّى رمونى عن يد الَّا الأقلّ
- در راهت با ديگران دشمنى گرفتم ، و نه ارجشان نهادم ، تا آنجا كه جز معدودى - همگان مرا چون كف خاك از دست فشاندند .
- خلوت گزيده به غيبت نشستند ، گوشت و استخوانم به نيش كشيدند ، و من سرگرم ثنا و ستايشتان به آنان نپرداختم .
- رضايت با خشم جهانيان سنجيدم ، و رضايت برگزيدم .
و لو يشقّ البحر ثمّ يلتقى
فلقاه فوقى فى هواك لم أبل
- اگر دريا چون دو پارهء كوه بشكافد و مرا در كام كشيده سر بهم آرد ، پروايم نباشد .
- مهر و پيوندم سابقهء ديرين دارد ، چونانكه سلمان محمدى را مجد و عظمت از شما بيادگار باشد .
ضاربة فى حبّكم عروقه
ضرب فحول الشّول فى النّوق البزل
- نبضهايم از شور و اشتياق چنان در تب و تاب است كه شتر مست به هنگام لقاح .
- پيوند من به حبل ولايت شما استوار است : با مهرى ديرين و آئينى نوين .
- بدين پيوند بر پدرانم كه شاهان بودند برترى جستم ، برترى اسلام بر ساير ملل .
لذاكم أرسلها نوافذا
لامّ من لا يتّقيهنّ الهبل
- از اين رو چكامهام را بسان تير دلدوز ، سوى مادرانى پران سازم كه از مرگ و ماتم فرزندان پروا ندارند .
- ناوك آبدار از شست من رها شود ، و دشمنانت از بيم جان كنارى گيرند .
صوائبا امّا رميت عنكم
و ربّما أخطأ رام من ثعل
- پيكان تيرم به هدف نشيند ، اگر از جانب شما رها سازم . چه بسا كه تير انداز پارتى هم خطا كند .