تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
باشد سپيده دم ، نيمروزش گويد : مهلتى تا غروب دم . اى سوار باد پيما ! - در روضهء نجف به ريگزارش اقامت جوى ، به پاكترين تربت والاترين مرتبت . - و درود و تحيات مرا تقديم كن به پيشگاه بهترين اوصيا ، همتاى بهترين انبياء . - گوشدار ! اى سرور مؤمنان ! و اين نامى است كه به حق ترا در خور است .
ما لقريش ماذقتك عهدها و دامجتك ودّها على دخل * و طالبتك عن قديم غلَّها بعد اخيك بالتّرات و الذّحل
- قريش در پيمان ولايت از چه باخلاص نرفت ، دوستى را با غل و غش در آميخت . - و بعد از برادرت رسول خدا ، كينه‌هاى ديرين : خونهاى بدر واحد را از تو جويا گشت . - چه شد كه يكراى و يكرنگ به يارى هم برخاستند ، چون ترا در گوشهء انزوا يافتند . - با آنكه عيب و عارى در وجودت نمىيافتند و نه ضعف و زبونى در انديشه و افكارت . - منقبتى بمفاخرت ياد نشد ، جز اينكه مفصل و مجملش زيوراندام تو بود . - خدا را از اين قوم كه با محمد - سراسر حياتش - نفاق ورزيدند و براى نابوديش كمين نشستند . - با چنان دلهائى دنبال او گرفتند ، كه قرآن كريم بيانگر آن است .
* مات فلم تنعق على صاحبه ناعقة منهم و لم يرغ جمل
- پس از رحلت او كه اولى بر سر كار آمد ، نه از شترشان ناله اى برآمد و نه از شتربان . - دومى هم كه بجايش نشست ، از نفاق و دو رنگى آنان شكوه نكرد ، و نه آزارشان داد و ملامت كرد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 56 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى