باشد سپيده دم ، نيمروزش گويد : مهلتى تا غروب دم .
اى سوار باد پيما !
- در روضهء نجف به ريگزارش اقامت جوى ، به پاكترين تربت والاترين مرتبت .
- و درود و تحيات مرا تقديم كن به پيشگاه بهترين اوصيا ، همتاى بهترين انبياء .
- گوشدار ! اى سرور مؤمنان ! و اين نامى است كه به حق ترا در خور است .
ما لقريش ماذقتك عهدها
و دامجتك ودّها على دخل
* و طالبتك عن قديم غلَّها
بعد اخيك بالتّرات و الذّحل
- قريش در پيمان ولايت از چه باخلاص نرفت ، دوستى را با غل و غش در آميخت .
- و بعد از برادرت رسول خدا ، كينههاى ديرين : خونهاى بدر واحد را از تو جويا گشت .
- چه شد كه يكراى و يكرنگ به يارى هم برخاستند ، چون ترا در گوشهء انزوا يافتند .
- با آنكه عيب و عارى در وجودت نمىيافتند و نه ضعف و زبونى در انديشه و افكارت .
- منقبتى بمفاخرت ياد نشد ، جز اينكه مفصل و مجملش زيوراندام تو بود .
- خدا را از اين قوم كه با محمد - سراسر حياتش - نفاق ورزيدند و براى نابوديش كمين نشستند .
- با چنان دلهائى دنبال او گرفتند ، كه قرآن كريم بيانگر آن است .
* مات فلم تنعق على صاحبه
ناعقة منهم و لم يرغ جمل
- پس از رحلت او كه اولى بر سر كار آمد ، نه از شترشان ناله اى برآمد و نه از شتربان .
- دومى هم كه بجايش نشست ، از نفاق و دو رنگى آنان شكوه نكرد ، و نه آزارشان داد و ملامت كرد .