تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
دشنام . - كاش دانستمى : آن دستها كه تيغ تيز و نيزهء كين بر سرت آهيخت . - هيزم آورد و شرار آتش برانگيخت . بروز رستاخيز چه خاكى بر سر بايدش ريخت ؟ - فرامش كرد كه ديروزش دست بر دستت بسود : پيمان بست كه راه تبديل و خلاف نخواهد پيمود . - كاش دانستمى . آن دستها كه حرم رسول را از حجاب برآورد . - تا خون عثمان جويد : عجبا . آنها كه به يارى برخاستند ، هم آنها بودند كه در يارى او از پا نشستند . - اى مردم آزاده . بگردش روزگار بنگريد : اينك « تيم » خونخواه « اميه » آمد . - خون را به دامن ديگران وابستند ، قاتلين در ميانه از كينه رستند . - اما آسياى ستمشان بر سر چرخيد ، تيغ تيز زبان معذرت بريد . - نقض بيعت كيفرشان را امروز و فردا كرد ، به آخر بر سر پيمان شد ، پيمانهء عذاب بر سرشان ريخت . - بارى به عفو كريمانهء على پناه جستند ، آنكه با صبر و شكيبائى عذر خواه و عذرپذير است . - پيوند رحم به افغان ، نالهء الامان كشيد ، كس بناله اش ننگريد . نائرهء خشم بالا گرفت ، آتش دل خاموش نگشت . - جمعى كه عمرى داشتند راه نجات جستند ، ما بقى از دم شمشير گذشتند . - جمعى از پى آمدند ، در مقام جدل زبان احتجاج گشودند ، جز رسوائى و عار نفزودند .
* فقال : منهم من لوى ندامة عنانه عن المصاع فاعتزل
- گفت : « آن يك ( زبير ) راه ندامت گرفت ، سركشى وا نهاده گوشهء عزلت گرفت . - سنان نيزه را بركند ، چون بملامتش در سپردند ، خصمانه تاخت و حمله آورد » .