دشنام .
- كاش دانستمى : آن دستها كه تيغ تيز و نيزهء كين بر سرت آهيخت .
- هيزم آورد و شرار آتش برانگيخت . بروز رستاخيز چه خاكى بر سر بايدش ريخت ؟
- فرامش كرد كه ديروزش دست بر دستت بسود : پيمان بست كه راه تبديل و خلاف نخواهد پيمود .
- كاش دانستمى . آن دستها كه حرم رسول را از حجاب برآورد .
- تا خون عثمان جويد : عجبا . آنها كه به يارى برخاستند ، هم آنها بودند كه در يارى او از پا نشستند .
- اى مردم آزاده . بگردش روزگار بنگريد : اينك « تيم » خونخواه « اميه » آمد .
- خون را به دامن ديگران وابستند ، قاتلين در ميانه از كينه رستند .
- اما آسياى ستمشان بر سر چرخيد ، تيغ تيز زبان معذرت بريد .
- نقض بيعت كيفرشان را امروز و فردا كرد ، به آخر بر سر پيمان شد ، پيمانهء عذاب بر سرشان ريخت .
- بارى به عفو كريمانهء على پناه جستند ، آنكه با صبر و شكيبائى عذر خواه و عذرپذير است .
- پيوند رحم به افغان ، نالهء الامان كشيد ، كس بناله اش ننگريد . نائرهء خشم بالا گرفت ، آتش دل خاموش نگشت .
- جمعى كه عمرى داشتند راه نجات جستند ، ما بقى از دم شمشير گذشتند .
- جمعى از پى آمدند ، در مقام جدل زبان احتجاج گشودند ، جز رسوائى و عار نفزودند .
* فقال : منهم من لوى ندامة
عنانه عن المصاع فاعتزل
- گفت : « آن يك ( زبير ) راه ندامت گرفت ، سركشى وا نهاده گوشهء عزلت گرفت .
- سنان نيزه را بركند ، چون بملامتش در سپردند ، خصمانه تاخت و حمله آورد » .