تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
- در اين سياهى شب كدامين چراغت رهنمود ؟ هيهات . چهره ات خود بدر تابانى است كه سياهى شب بزدود . - جوياى شوكت بودى . با قهر و زور ، گردن زيبارويان ببند كشيدى .
لواحظا علَّمت الضّرب الظَّبى على قوام علَّم الطَّعن الأسلّ
- با چشمان فتان كه به شمشير ، كشتن و بستن آموزد ، با قد و بالائى كه به نيزهء تابدار طعنهء جان ستان . - اى كه در وادى « حاجر » مىگذرى و در برابرت جولانگاه وسيعى مىنگرى .
اذا مررت بالقباب من قبا مرفوعة و قد هوت شمس الاصل فقل لأقمار السّماء : اختمرى فحلبة الحسن لأقمار الكلل
- چون به سراپرده‌هاى « قبا » بگذرى ، هنگامى كه خورشيد در حال غروب است . - اختران سما را بر گو در حجاب شويد ، جلوه گاه حسن ويژهء اختران اين بارگاه است . - به آرزوى آن شبهاى « خيف » . آيا روزگار عيش و شادمانى باز خواهد گشت ؟ - رؤياى شبانه بود كه سپيدى صبحش گريزاند ، يا سايهء جوانى كه رخت بر بست .
ما جمعت قطَّ الشّباب و الغنى يد امرىء و لا المشيب و الجذل يا ليت ما سوّد ايّام الصّبا اعدى بياضا فى العذارين نزل ما خلت سوداء بياضى نصلت حتّى ذوى أسود رأسى فنصل
- هيچ كس جوانى و بىنيازى را با هم گرد نياورد ، و نه پيرى با شادمانى . - آن غم كه روزگار عيش و شيدائيم را سياه كرد ، كاش با سپيدى عذارم همان مىكرد . - نه گمانم بود كه موى سپيدم از رنگ خضاب در آمده تا آنكه از فرتوتى بدامنم ريخت . - ناگهان از در بلائى درآمد و ايام پيريم را بجرم شور جوانى بكيفر گرفت .