- در اين سياهى شب كدامين چراغت رهنمود ؟ هيهات . چهره ات خود بدر تابانى است كه سياهى شب بزدود .
- جوياى شوكت بودى . با قهر و زور ، گردن زيبارويان ببند كشيدى .
لواحظا علَّمت الضّرب الظَّبى
على قوام علَّم الطَّعن الأسلّ
- با چشمان فتان كه به شمشير ، كشتن و بستن آموزد ، با قد و بالائى كه به نيزهء تابدار طعنهء جان ستان .
- اى كه در وادى « حاجر » مىگذرى و در برابرت جولانگاه وسيعى مىنگرى .
اذا مررت بالقباب من قبا
مرفوعة و قد هوت شمس الاصل
فقل لأقمار السّماء : اختمرى
فحلبة الحسن لأقمار الكلل
- چون به سراپردههاى « قبا » بگذرى ، هنگامى كه خورشيد در حال غروب است .
- اختران سما را بر گو در حجاب شويد ، جلوه گاه حسن ويژهء اختران اين بارگاه است .
- به آرزوى آن شبهاى « خيف » . آيا روزگار عيش و شادمانى باز خواهد گشت ؟
- رؤياى شبانه بود كه سپيدى صبحش گريزاند ، يا سايهء جوانى كه رخت بر بست .
ما جمعت قطَّ الشّباب و الغنى
يد امرىء و لا المشيب و الجذل
يا ليت ما سوّد ايّام الصّبا
اعدى بياضا فى العذارين نزل
ما خلت سوداء بياضى نصلت
حتّى ذوى أسود رأسى فنصل
- هيچ كس جوانى و بىنيازى را با هم گرد نياورد ، و نه پيرى با شادمانى .
- آن غم كه روزگار عيش و شيدائيم را سياه كرد ، كاش با سپيدى عذارم همان مىكرد .
- نه گمانم بود كه موى سپيدم از رنگ خضاب در آمده تا آنكه از فرتوتى بدامنم ريخت .
- ناگهان از در بلائى درآمد و ايام پيريم را بجرم شور جوانى بكيفر گرفت .