تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
- خنگى كه در چهار جهت از طوفان سبق بردگاهى كه در كوه و دره وزان گردد . - و چون طرف چشم به آسمان دوزد ، پندارند كه خواهد به سما بر شود . - سپيدى كاكلش بر قرص خورشيد طعنه زند ، اندامش غزال رعنا را به چيزى نخرد .
* اظنّك فى متنها واخدا لتدرك يثرب او مرقلا
- گمانم كه با اين سير و شتاب به سوى مدينه روان باشى . - بسلامت . و هر كه در نياز من بكوشد ، بسلامت باد . - پيام اين دلسوخته را همراه بر . و به پيشگاه احمد مرسل آواز بركش . - پس از ثنا و سپاس بر گو : اى رهبر هدايت ، راه و رسمت دگرگون گشت . - به جوار حق راه گرفتى ، و ما در آتش فراق مانديم . اما شرع و آئينت تمام بود . - پسر عمت بر آن شد كه به آئين و سنتت قيام ورزد . - نيرنگبازان ، آنها كه حق را واژگون كردند ، راه خيانت و دغل پيش گرفتند . - سرانجام ، « تيم » آنان زيور خلافت بر تن آراست ، بنى هاشم عاطل و باطل ماندند . - نوبت « تيم » كه بپايان آمد ، خاندان « عدى » طنابها را كشيدند . - خاندان اميه هم گردن طمع فراز كردند ، ديگر جاده‌ها هموار بود . - از ميانه پسر عفان بر سرير خلافت بر شد كه گمان نمىرفت . بلكه او را بر سرير نشاندند . - ديدگان اميه روشن گشت و عيش همگان بكام . پيش از آن سخت و ناگوار . - كار شورى و اجماع ، در آخر به آئين اردشير پيوست ، آن دو آتش زدند اين يك پاك بسوخت . - روان گشتند و قدم به قدم تا گودال هلاكش سوق دادند ، بهتر بگويم :