- خنگى كه در چهار جهت از طوفان سبق بردگاهى كه در كوه و دره وزان گردد .
- و چون طرف چشم به آسمان دوزد ، پندارند كه خواهد به سما بر شود .
- سپيدى كاكلش بر قرص خورشيد طعنه زند ، اندامش غزال رعنا را به چيزى نخرد .
* اظنّك فى متنها واخدا
لتدرك يثرب او مرقلا
- گمانم كه با اين سير و شتاب به سوى مدينه روان باشى .
- بسلامت . و هر كه در نياز من بكوشد ، بسلامت باد .
- پيام اين دلسوخته را همراه بر . و به پيشگاه احمد مرسل آواز بركش .
- پس از ثنا و سپاس بر گو : اى رهبر هدايت ، راه و رسمت دگرگون گشت .
- به جوار حق راه گرفتى ، و ما در آتش فراق مانديم . اما شرع و آئينت تمام بود .
- پسر عمت بر آن شد كه به آئين و سنتت قيام ورزد .
- نيرنگبازان ، آنها كه حق را واژگون كردند ، راه خيانت و دغل پيش گرفتند .
- سرانجام ، « تيم » آنان زيور خلافت بر تن آراست ، بنى هاشم عاطل و باطل ماندند .
- نوبت « تيم » كه بپايان آمد ، خاندان « عدى » طنابها را كشيدند .
- خاندان اميه هم گردن طمع فراز كردند ، ديگر جادهها هموار بود .
- از ميانه پسر عفان بر سرير خلافت بر شد كه گمان نمىرفت . بلكه او را بر سرير نشاندند .
- ديدگان اميه روشن گشت و عيش همگان بكام . پيش از آن سخت و ناگوار .
- كار شورى و اجماع ، در آخر به آئين اردشير پيوست ، آن دو آتش زدند اين يك پاك بسوخت .
- روان گشتند و قدم به قدم تا گودال هلاكش سوق دادند ، بهتر بگويم :