در مقام سند كافى است .
- سوگند به حق كه ملحدان و كجروان بر آئين حق چيره شدند ، بلكه آن را تباه كردند .
* فلو لا ضمان لنا فى الظَّهور
قضى جدل القول أن نخجلا
- آرى پيروزى حق ضمانت الهى است و گرنه در جدل شرمسار و سرافكنده بوديم .
- خدا را . اى قوم . رواست كه رسول مطاع فرمان دهد ، هنوزش غسل نداده نافرمانى كنند .
- جانشين خود را معرفى كرد و ما بياوه پنداشتيم آئين خود را مهمل وانهاد .
- پندارند كه اجماع و اتفاق دارند ، از سعد بن عباده خبر واپرس .
- آن هم اجماعى كه بىفضل را بر صاحب فضل مقدم شناخت .
- و حق را از صاحب حق بازگرفت . آرى على صاحب حق بود .
- منزل به منزل راه سپردند ، از بغى و ستم ، خاندان على را پى سپر سينهء اشتران ساختند .
- و از كيد و كين ، چونان عقرب جراره ، چه نيشها كه بر جانشان نزدند .
- مايهء ضلال و حيرت بدان پايه كه عزاى حسين را به پا كرد و مصيبتهاى پيشين و پسين .
- خاندان اميه ، جامهء اين عار و شنار بر تن آراست . گر چه خون شهيدان يكسره پامال نگشت .
- اى زادهء مصطفى ، اين خود روز سقيفه بود كه راه كربلا را هموار كرد .
- حق على و فاطمه زير پا ماند ، از اين رو كشتنت روا شمردند .
ايا راكبا ظهر مجدولة
تخال اذا انبسطت اجدلا
شأت أربع الريح فى أربع
اذا ما انتشرن طوين الفلا
اذا وكَّلت طرفها بالسّماء
خيل بادراكها وكَّلا
فعزّت غزالتها عزّة
و طالت غزال الفلا أيطلا
- اى تك سوارى كه بر خنگ بادپيما روانى ، و چونان شاهين در پرواز .