تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
در مقام سند كافى است . - سوگند به حق كه ملحدان و كجروان بر آئين حق چيره شدند ، بلكه آن را تباه كردند .
* فلو لا ضمان لنا فى الظَّهور قضى جدل القول أن نخجلا
- آرى پيروزى حق ضمانت الهى است و گرنه در جدل شرمسار و سرافكنده بوديم . - خدا را . اى قوم . رواست كه رسول مطاع فرمان دهد ، هنوزش غسل نداده نافرمانى كنند . - جانشين خود را معرفى كرد و ما بياوه پنداشتيم آئين خود را مهمل وانهاد . - پندارند كه اجماع و اتفاق دارند ، از سعد بن عباده خبر واپرس . - آن هم اجماعى كه بىفضل را بر صاحب فضل مقدم شناخت . - و حق را از صاحب حق بازگرفت . آرى على صاحب حق بود . - منزل به منزل راه سپردند ، از بغى و ستم ، خاندان على را پى سپر سينهء اشتران ساختند . - و از كيد و كين ، چونان عقرب جراره ، چه نيشها كه بر جانشان نزدند . - مايهء ضلال و حيرت بدان پايه كه عزاى حسين را به پا كرد و مصيبتهاى پيشين و پسين . - خاندان اميه ، جامهء اين عار و شنار بر تن آراست . گر چه خون شهيدان يكسره پامال نگشت . - اى زادهء مصطفى ، اين خود روز سقيفه بود كه راه كربلا را هموار كرد . - حق على و فاطمه زير پا ماند ، از اين رو كشتنت روا شمردند .
ايا راكبا ظهر مجدولة تخال اذا انبسطت اجدلا شأت أربع الريح فى أربع اذا ما انتشرن طوين الفلا اذا وكَّلت طرفها بالسّماء خيل بادراكها وكَّلا فعزّت غزالتها عزّة و طالت غزال الفلا أيطلا
- اى تك سوارى كه بر خنگ بادپيما روانى ، و چونان شاهين در پرواز .