تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
- جز پدرت بود : پيشواى هدايت و چراغ امت شير بيشهء شجاعت . - كند باد شمشيرى كه پيكرت در خون كشيد و روى هر چه شمشير است سياه كرد . - آب گوارا در كامم شرنك شد ، جامهء حريرم سوهان تن گشت . - اين تن ناتوانم كى تواند ، اين بار مصيبت توان فرسا بر دوش كشد . - حسرت و افسوسم بر تو است . و اين نيز گفت با خبران است كه روز قيامت آتش حسرت با اشارهء تو سرد و سلامت خواهد گشت . - سرور من . اين بوى دلاويز تو است كه زايران با خود آوردند ، يا مشك ختن كه با تربتت بياميخت . - گويا عرصهء مزارت گلزار بهارى است كه سوز پائيزى بر آن وزيد . - من بشما مهرورزم مادام كه طائفان كعبه به سعى پردازند و يا قمرى بر شاخساران بنالد . - گر چه نژادم پارسى است ، اما مرد شريف و آزاده ، تعلق خاطرش وقف آزادگان شريف است .
ركبت - على من يعاديكم و يفسد تفضيلكم بالوقوف - سوابق من مدحكم لم أهب صعوبة ريّضها و القطوف تقطَّر غيرى اصلابها و تزلق اكفالها بالرّديف
بر سمند تيزگام ادب بر شدم و بر دشمنان بدخواهتان تاختم . سمندى تيز رفتار از قصائد آبدار كه از طغيان و سركشى آن هراسى در دل نداشتم . با آنكه سواران دگر از سركشى و طغيان تكاور واژگون گشتند ، و رديف آنان نيز به خاك درغلتيد . * و از سروده‌هاى شاعر در مدح و ثناى اهل بيت اين ابيات زير است :
سلامن سلامن بنا استبدلا ؟ و كيف محا الآخر الاوّلا ؟
آنكه از ما دل بريد . ندانم چه كسى را برگزيد ؟ چگونه مهر نوين عشق ديرين را از ياد برد . - آن پيمانهاى مؤكد كجا شد ؟ و آن عشق آتشين كه ملامت ناصحان را