تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
- از اين رو حاسدانت به كين برخاستند كه همگان دانند مانند آنان براى بت سجده نبردى . - دست آلودگان به دامن طهارتت نرسيد ، دهان بدگويان ، حسبت را نيالود . - اين افتخارى كهن كه از خون تبارم در رگ و پى دارم ، افزون نشمارم از مهرى كه تازه به دل مىپرورانم . - بسا حاسدان كه آرزو دارند كاش در زمرهء خفتگان بودند و من در برابر آنان با زبانى چون تير و شمشير به دفاع و حمايت برنمىخاستم . - در ثنا و ستايشتان داد سخن دادم ، و اين دشمن بدخواه تواست كه از خشم دست به دندان مىگزد . - عشق شما با تمام دنيا برابر است ، و دانم روز حشر ، سيه نامهء اعمالم را سپيد خواهد كرد . * نظمى در سوك اهل بيت قرائت شد كه مبتذل و بىارج بود ، از مهيار تقاضا كردند قصيده اى بر آن وزن و قافيه بسرايد ، در همان مجلس اين چكامهء بديع را بپرداخت :
مشين لنا بين ميل و هيف فقل فى قناة و قل فى نزيف
خرامان و سرخوش گذشتند ، چون پرچم در اهتزاز ، مست و خراب . - ميوهء جوانى بر سر هر شاخى در انتظار چيدن . و من عجب الحسن أنّ الثّقيل منه يدلّ بحمل الخفيف - راستى عالم پريچهران هم عالمى است : آنكه زيباتر است بر ديگران ناز و ادا مىفروشد . - دوستان ! دانيد كه داستان خلخال و گوشواره چه بود ؟ - از منش پرسيد ! نام آن زيبائى است ، معنايش تباهى پارسائى . - در اين تاريكى شب ، اين رؤياى خيالپرور آن ماه پيكر عدنانى است ؟ - ذاتش جلوه گر است يا شبح او . نزديك بود كه در جمع دوستان رسوا شوم . - آرى خود او بود ، پيمان عشق را خاطر نشان كرد ، اگر بر سر پيمان روم با دلى ناگوار است .