- اين گردش ناگوار زمانه بر آل على بود كه زبان مرا به هجو زمانه باز كرده .
- با آنكه از ديارم بدوراند ، اما از درد فراق آن كشم كه دوست همنشين در فراق همنشين .
- اينك همدم من ، تنها عزاداران و غمگساران حسيناند .
- كينهء ديرين در كمين بود ، بروز عاشورا طوفانى سهمگين به پا كرد .
قتيل به ثار غلّ النفوس
كما نغر الجرح حكّ القروف
- و شهيدى بجاى نهاد كه كينهء انسانها را برآشوفت ، چونان كه جراحت را با سرانگشت به خون بپالايند .
- با آن دستى كه ديروز بيعت سپردند ، امروز هيولاى مرگ را به سويش راندند .
- بدين زودى جدش را از ياد بردند ، حقوق ديرين و نوين يكسره از خاطر ستردند .
- بار نفاق در دل ، به سويش پرواز گرفتند ، مكر و فسون در زير بال نهفتند .
- چه ناگوار است بر من كه غول مرگ بر سينهء با وقارت بر شد .
- و سر انورت كه خاك آلوده بر سرنى كردند ، با آنكه خورشيدش به زير پى بود .
- مطرودتر ، فرمانروايشان كه پويا شد ، دوان و خيزان .
- واى بر فرمانبرانشان كه بهشت عدن را به بهاى اندك فروختند .
- و تو اى سرور من - گر چه از مقامت محروم كردند - پيشوائى ، همچون پدر ارجمندت برغم انف كافران .
- بروز خيبر ، معجز قلعه و در ، بر دست كه جارى شد ؟ و بر سر چاه شر جنيان كه برتافت ؟
- بروز « بدر » و « احد » صفوف دشمن كه پراكند ؟ شمل آشفتهء دين را كه مجتمع آورد .
- بتهايشان را برضاى حق ، كه درهم كوبيد ؟ با آنكه بتپرستان حاضر و ناظر بودند .