تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
بر سر آتش گريست تا راز آتش افروز مستور ماند ، راه فرود گرفت كه ندانند مقصد او بر فراز فلات است . - عاشق است ، نام معشوق را نهان كرده ، آشيانهء دوست را گم ساخته از كسى جويا نيست . - اينك از پند ناصحان بدور افتاده . يكه و تنها سيلاب اشكش روان است ، نيازى به ياور همنوا ندارد . - ناتوان است و بار سنگينى بدل دارد ، تشنه كام است و بر لب آب شكيبا .
و قور و ما الخرق من حازم متى ما يرح شيبه يغتدى
- متين و آرام است . البته مرد محتاط از كار جاهلانه بدور است : امروز سپيدى مو را مستور سازد فردا بر سر پيمانه آيد . - اى دل ، آزرده مباش . گرت اين لوليان با مهار كشند ، فراوانت مهار كردند و رام نگشتى . - به هوش باش . كه از بخت نامساعد ، دهان چون قندشان از آبشخور من تلخ خواهد گشت .
أفق فكانّى بها قد أمرّ بافواهها العذب من موردى و سوّد ما ابيضّ من ودّها بما بيّض الدهر من اسودى
- روزگار سپيدم كه با دوستى آنان شروع گشته با ديدن موى سپيدم سياه خواهد بود . - سپيدى مو اولين خيانت روزگار نيست ، با خيانتهاى او خو گرفته‌ام .
لحى اللَّه حظَّى كما لا يجود بما أستحقّ و كم اجتدى
- اين بخت من نگون باد ، كه تا چند دست تمنا دراز كنم و او حق شايسته‌ام باز ندهد . - تا چند بزندگى نكبت بار بسازم : امروز را بنكوهش سپارم و اميد به فرداى بهتر بندم . - به خدا گر چه روزگارم در راه آرزوها بخواب رفته و از رسيدن بكامم باز داشته .