تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
- شنيدم كه قائم شما را نداى عدالتى است كه هر صاحب شهامتى بپاسخ لبيك گويد . - من بردهء شمايم و با تار و پود قلبم بشما پيوند خورده‌ام . آنگاه كه اعتراف دگران قلبى نباشد . - دين و دوستيم در وجود شما خلاصه گشته ، با آنكه زادگاهم ايران است . - از بركت شما بر حيرت و ضلالت پيروز گشتم ، اگر نبوديد ، به صراط حق راه نمىبردم . - تا در دست شرك بودم ، چون شمشيرى در نيام بودم . بدست شما از نيام برآمده افراشته ماندم . - هماره قصائد من دست بدست مىچرخد : از زبان اين نوحه سرا به سينهء آن ماتمزدهء غم فزا . - اگر زمان نيافتم كه با دست به يارى شما خيزم ، اينك با زبان شعر بپاخاسته‌ام . * و در قصيدهء ديگرى امير المؤمنين على عليه السلام و فرزندش حسين را بسوك و ماتم نشسته : مناقب و فضائل آنانرا ياد مىكند . اين قصيده را محرم سال 392 گفته و طليعه و پيش درآمد تشرف او بدين اسلام بوده است . ( 1 )
يزوّر عن حسناء زورة خائف تعرّض طيف آخر الليل طائف فأشبهها لم تغد مسكا لناشق كما عوّدت و لا رحيقا لراشف
نيم شبان ، بنيابت حسنا ، شبحىترسان و لرزان به زيارت آمد . - گويا او بود ، جز اينكه عطر دلاويزش بمشام نرسيد و شرابى از لب و دندانش نصيب نگشت . - كاشانه اش دور ، خوشبختم كه رؤيا راه را نزديك كرد ، از ديدارش محروم ولى درود او نثار است . - با نرمى نياز برم ، امتناع كند ، گويا سوگندى ياد كرده كه رعايت آن را فرض داند . - در دامن فلات ، منزلگاه آن بيوفايان فراموشكار است ، كه مرغ روحم
هامش
( 1 ) بعد از دو سال ( سال 394 ) بشرف اسلام مشرف گشته ( مترجم ) .