دو ، شيخ امت اسلامى شيخ مفيد و امثال آنان پرورش يافته : با آنان همدم شده و از درياى معارف بىكران آنان سيراب گشته است .
آرى تير دشمنانش به سنگ آمد و پندارشان خواب و خيالى كودكانه بود :
كمتر به شرح فضائل او پرداختند ، و يا از نشر افتخارات او كوتاه آمدند تا از مقام والاى او بكاهند ، و چه بسا با فسون و فسانه و تهمت و ناسزا بر او تاختند تا دامن امانت او را لكه دار نمايند ، چونان كه ابن جوزى در تاريخ « المنتظم » بينى خود را به خاك ماليده كه داستانى جعل كرده و او را به غلو و افراط متهم كرده ، حاشا كه چنين باشد ، اين گفتارى مزور و نارواست .
اينك مهيار است كه با ادب بارور ، فضل نامور ، سيرت پاك ، فروغ تابناك ، با راه و رسم علوى و سرودهء خسروانى ، فرهنگ تراجم را از ستايش و ثنا و مكرمت و جلالت پركرده و چه زيان است كه ديروزش در مذهب مجوس سپرى گشته ، با آنكه امروز ، با آئين اسلام و مذهب علوى و ادب عربى قد برافراشته است . اين سرودهها و نشيد والاى اوست كه از نهاد پاك و ضمير ستودهء او خبر مىدهد ، و اين ديوان شعر اوست كه روحيهء بزرگوار او را مجسم و بر ملا و نام او را جاويد و ابدى ساخته .
چه مدارجى از شرف باقى مانده كه بر آن بر نشده چه نبوغ و عظمتى سراغ داريد كه توسن آن را به زير ران نكشيده ؟ اگر او را به گذشتههاى تاريكش مؤاخذه كنيم ، رواست كه صحابه پيشين رسول را بجرم گذشتههاى سياهشان بنكوهش در سپاريم . اسلام پيوند با گذشتهها را قطع مىكند گويا پروندهء اعمال را تجديد كرده باشند . از اين رو مىبينيم كه مهيار ديلمى به خاندان خود كه والاترين خاندان عجم است اظهار مسرت و غرور مىكند و بشرافت اسلام و ادب والاى خود افتخار كرده و گويد :
اعجبت بى بين نادى قومها
امّ سعد فمضت تسأل بى
- ام سعد ، در محفل خانواده ، شگفت زده از حال من جويا گشت .
- از رفتار و كردارم شادمان بود ، خواست از تبار و خاندانم با خبر باشد .
- مپندار كه نسب من مايهء خوارى است ، چون رضايت خاطرت را فراهم دارم .