تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
ثنا و ستايش او ، ويژهء بازماندگان اين خاندان ، سوگ و ماتم سرائى مخصوص شهيدان آنان . - اين است آنچه من نثار قدم آنان سازم ، با آنكه نه از يك نژاديم و نه هم وطن . - البته انگيزهء محبت است ، مرد كريم با فطرت خود ، جانب كريمان گيرد ، گر چه خويش و نزديك نباشند . - اى خاندان ابوطالب ! مدعيان مجد و عظمت ، سينه‌هاى خود را شفا بخشيدند . - با خون كسانى كه قبه‌هاى مفاخرشان به هر مرز و بومى افراشته بود تا پناهگاه كاروانها باشد . - آنها كه راه صلح و صفا را هموار كردند ، دانش و بينش را برايگان در اختيار مردم نهادند .
و اما - و سيّدهم علىّ - قولة تشجى العدوّ و تبهج المتواليا شرعوا المحجّة للرّشاد و أرخصوا ما كان من ثمن البصائر غاليا
- بجان سرورشان على سوگند ، اين سخن ، دوست را دلشاد كند ، دشمن را محزون و غمناك : - بنيان شرافتى را برايشان سازمان داد كه از دسترس « زحل » برتر مىنمود . - باثبات و پايمردى در مهالك كه امير و سالارشان بود ، يوغ اطاعت بر گردن همگان نهاد . - حتى حسد پيشه گان ناراضى راه انكار نجستند . بلكه همگان راضى و خرسند بودند . - يكسره دست دوستى و محبت دراز كردند ، و چون سالار و امير مؤمنان شد ، حسد بردند و بدشمنى برخاستند .
* فارحم عدوّك ما افادك ظاهرا نصحا و عالج فيك غلَّا خافيا وهب « الغدير » أبوا عليه قوله بغيا ( 1 ) ، فقل : عدّوا سواه مساعيا
- اى دوست ! با دشمن خود مدارا كن . مادام كه به ظاهر ، خيرخواه است ،
هامش
( 1 ) نسخهء خطى ديوان ، چنين بود ، اما در ديوان چاپى بجاى بغيا ، نهيا ، چاپ شده .