- تكيه بر عهد شباب نمودم ، گوش به ملامت ناصحان نسپردم .
- اى حريفان . روزگارى همدم و همنوا بوديم ، اينك جدا گشتيم ، تسلايم دهيد . آرى هر پديده اى رو بزوال است .
- ديگرم سپيدى مو راه عشرت بسته ، داغ خاندان احمد بر دل زارم نشسته .
- مصلحان و رهبران . اما دست ستم با سفاهت و نادانى بر آنان تاخت .
- داعيان حق ، جمعى بندايشان لبيك گفتند ، اما بازگشتند و نعل وارونه زدند .
حملوها يوم السّقيفة أوزارا تخفّ الجبال و هى ثقال
ثمّ جاء و امن بعدها يستقيلون و هيهات عثرة لا تقال
بروز سقيفه ، بار خيانت بر دوش كشيدند ، بارى كه عظمت كوهها در برابر آن ناچيز است .
- روز دگر باز آمدند كه بار از دوش بنهند ، اما خطا قابل جبران نبود .
- بدا بر حالشان . گاهى كه احمد در ميانشان به پا خيزد ، بپرسد و پاسخ گويند .
- اندوه و غم در دل زارم آشيان گرفته برقرار و پايدار است با آنكه در زمانه غمى پايدار نماند .
- خدا را از اين قوم كه على را نابود كردند ، با آنكه نابود كنندهء بدبختيها همو بود .
- كينهء او را در دل نهفتند با آنكه پذيرش اعمال ، جز با مهر او نخواهد بود .
و تحال الاخبار ، و اللَّه يدرى
كيف كانت يوم الغدير الحال .
اخبار دست بدست ، از زبان پيشينيان رسد ، و خدا داند روز « غدير » چسان بود ؟
- اما دخترزادگان رسول : حسن با جگر مسموم ، در خاك بقيع خفت .
- مزارش با خاك برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند ، نه به خدا . هلال پنهان نخواهد ماند .
و شهيد بالطَّفّ أبكى السّماوات و كادت له تزول الجبال
- حسين در سرزمين « طف » به خاك و خون در غلتيد ، آسمانها بر او خون