تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
- تكيه بر عهد شباب نمودم ، گوش به ملامت ناصحان نسپردم . - اى حريفان . روزگارى همدم و همنوا بوديم ، اينك جدا گشتيم ، تسلايم دهيد . آرى هر پديده اى رو بزوال است . - ديگرم سپيدى مو راه عشرت بسته ، داغ خاندان احمد بر دل زارم نشسته . - مصلحان و رهبران . اما دست ستم با سفاهت و نادانى بر آنان تاخت . - داعيان حق ، جمعى بندايشان لبيك گفتند ، اما بازگشتند و نعل وارونه زدند . حملوها يوم السّقيفة أوزارا تخفّ الجبال و هى ثقال ثمّ جاء و امن بعدها يستقيلون و هيهات عثرة لا تقال بروز سقيفه ، بار خيانت بر دوش كشيدند ، بارى كه عظمت كوهها در برابر آن ناچيز است . - روز دگر باز آمدند كه بار از دوش بنهند ، اما خطا قابل جبران نبود . - بدا بر حالشان . گاهى كه احمد در ميانشان به پا خيزد ، بپرسد و پاسخ گويند . - اندوه و غم در دل زارم آشيان گرفته برقرار و پايدار است با آنكه در زمانه غمى پايدار نماند . - خدا را از اين قوم كه على را نابود كردند ، با آنكه نابود كنندهء بدبختيها همو بود . - كينهء او را در دل نهفتند با آنكه پذيرش اعمال ، جز با مهر او نخواهد بود .
و تحال الاخبار ، و اللَّه يدرى كيف كانت يوم الغدير الحال .
اخبار دست بدست ، از زبان پيشينيان رسد ، و خدا داند روز « غدير » چسان بود ؟ - اما دخترزادگان رسول : حسن با جگر مسموم ، در خاك بقيع خفت . - مزارش با خاك برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند ، نه به خدا . هلال پنهان نخواهد ماند . و شهيد بالطَّفّ أبكى السّماوات و كادت له تزول الجبال - حسين در سرزمين « طف » به خاك و خون در غلتيد ، آسمانها بر او خون