رو گردان شدهايد ، آنان كه از منشور الهى باخبراند ، آن را مىشناسند چونان كه فرزندان خود را مىشناسند » . ( 1 )
غديريهء دوم
مهيار ديلمى ، در ج 3 ص 15 ديوانش قصيدهء ديگرى دارد كه در سوگ خاندان رسول سروده ، و بركت ولاء و پيروى آنان را ياد مىكند :
فى الظباء الغادين أمس غزال
قال عنه ما لا يقول الخيال
- همراه آهو وشان غزال رعنائى است ، پيامش آوردند ، اما در خيال نگنجد .
- پندارد كه دورى معشوق از راه عتاب است ، ملال و دلتنگى او رازى از كرشمه و ناز .
لم يزل يخدع البصيرة حتّى
سرّنا ما يقول و هو محال
- سرود زيبايش را در گوشم زمزمه كرد ، چندانكه باور كردم ، از فسانه اش خرسند شدم با آنكه محال است .
- دستم از دامن كوهساران كوتاه مباد ، كه بر قلههاى آن چه نعمتها دريافتم .
- وعدهء وصل را امروز و فردا نكردند ، و نه منتى بر ما نهادند .
- شبهاى دراز را سپاس برم با آنكه عاشقان شبهاى دراز را بنكوهش درسپارند .
- اين محمل كيست كه دلبر ما را در خود نهفت ، كاروان چه آرام جانى از برم به يغما برد .
- سيم تنان چون كبك خرامان مىروند ، خورشيد رخسارشان بر سپهر است و دست ما كوتاه .
جمح الشّوق بالخليع فأهلا
بحليم له السّلوّ عقال
- شوق رخسار نگار ، عنان از كف عاشق شيدا بربايد ، مرحبا بر آن دلباخته اى كه تسلَّاى خاطرش مهار و پابند باشد .
- چندى ، مرغزار عيش و عشرت خرم و شاداب بود ، و آب زندگى صاف و زلال .
هامش
( 1 ) اقتباس از آيات قرآن .