گريست . كوهساران از بار اندوه درون در حال انفجار ماند .
- واى از اين آتش دل كه از شربت آبى محروم شد ، شربت آب كه به هر شرعى حلال است .
- خواستند رحم رسول را قطع كنند ، پيكر خاندانش به هر جا دريافتند ، بند از بند جدا كردند .
- به فرتوتى كهنسالان ننگريستند ، بر جوان عابد و زاهد ترحم نياوردند ، حتى كودكان از دم شمشيرشان نرستند .
- واى از اين حسرت جانكاه - اى خاندان طه ، اين حسرت و غم تار و پود مرا به آتش كشيد .
- لكن چه بىارزش است در راه شما ، اين اشكى كه از سوزش دل بر رخسار مىدود .
- مرام و مسلكم اين بود ، شرافت خود را در دوستى شما جستجو كردم ، با آنكه هنوزم با دين شما پيوند نبود .
- نامهام سياه بود . اينك از بركات شما درخش و صفا گرفته .
- دوستى شمايم از بند شرك رهانيد و زنجير ضلالت از گردنم واگسست .
- سالها جامهء ذلت به تن داشتم ، اينك در جامههاى عزت شما خرامانم .
- رهبرى شما زنگار كفر و ضلالت از قلبم زدود ، و هم آنچه سالها از وسوسهء خويشان بر دل نشسته بود .
- سوگند به خدا . از آن روز كه باثنا و ستايشتان زبان گشادم ، بخت و اقبال ، بر من آغوش گشود .
غديريهء سوم
قصيدهء ديگرى با 63 بيت در رثا و ماتم اهل بيت سروده ، كه در ديوانش ج 4 ص 198 ثبت آمده ، سر آغاز قصيده اين است :
لو كنت دانيت المودّة قاصيا
ردّ الحبائب يوم بنّ فؤاديا
تا آنجا كه گويد :
و بحىّ آل محمّد اطراؤه
مدحا و ميّتهم رضاه مراثيا