حق . سياهى شك را زدود و من كامياب گشتم . ( 1 )
- در گذشته ، اشتباهاتى فراوان دارم ، اگر بدامن شما دست يازم ، هر آنچه باشد ، از نامهء اعمالم بزدايم .
- سلمان فارسى را شفيع آورم ، از اين رو كه در سلك شما خاندان است ، البته پدران شفاعت فرزندان را پذيرا باشند .
فكن بها منقذا من هول مطَّلعى
غدا و أنت من الاعراف مطَّلع
- با شفاعت او مرا از هول رستاخيز رهائىبخش ، اى سالار محشر كه بر سر اعرافت جاى باشد .
- اگر من چنان پندارم كه جز با محبت شما توانم راه نجات گيرم ، مغرور و فريب خورده خواهم بود .
در پيرامون اين قصيده :
استاد احمد نسيم مصرى كه بر ديوان مهيار ديلمى حاشيه و تعليق نوشته ، در ذيل اين شعر مهيار :
تضاع بيعته يوم الغدير لهم
بعد الرضا و تحاط الروم و البيع
گويد : « الغدير » همان غدير خم است كه ميان مكه و مدينه واقع گشته ، گفته شده كه رسول خدا در غدير خم خطبه راند و فرمود :
« من كنت مولاه فعلى مولاه »
. ( 2 ) امينى گويد :
كاش مىدانستم : تواتر اين حديث بر استاد مصرى نهان بوده ، با اينكه بيش از صد تن صحابى رسول راوى آنند ؟ يا در اثر تمايلات مذهبى ، پردهء فريب و فسون بر روى حقيقت كشيده تا واقعيت قطعى را در زير دامن امانت مستور دارد . و با كلمهء قيل گفته شده ، حديث را ضعيف و بىاساس جلوه دهد .
« قل هو نبأ عظيم - بر گو كه اين خبرى است بس با عظمت كه شما از آن
هامش
( 1 ) گواه اين است كه قبل از تشرف بشرف اسلام ، به مقام ولايت اخلاص و ارادت داشته ( مترجم ) .
( 2 ) ديوان مهيار ديلمى ج 2 ص 182 .