على مصرى ، در گذشتهء سال 561 تمجيد كرد تا مقرب درگاه شد ، ولى هنگامى كه قاضى در گذشت ، ابن زبير ، زبان به طعن و شماتت گشود و در تشييع جنازه با لباس زربفت شركت نمود ، در اثر اين اهانت و تهاون از نظر مردم افتاد و اتفاقا بعد از قاضى ، بيش از يك ماه نزيست ( 1 ) .
ملك صالح ، طلايع بن رزيك ، هماره در شبهاى جمعه نديمان و اميران را براى سماع و قرائت صحيح مسلم و بخارى و امثال آن انجمن مىكرد ، قارى مجلس مردى گنده دهان بود ، در يكشب كه امير ، على بن زبير با ابى محمد قاضى جليس ، حضور داشتند ، قاضى رو به جانب ابن زبير كرده و گفت :
و ابخر قلت لا تجلس بجنبى
- بسا گنده دهان كه به دو گفتم : كنارم منشين .
* ابن زبير اضافه كرد :
اذا قابلت باللَّيل البخارى
- هر گاه صحيح بخارى ميان جمع بر خوانى .
* قاضى مجددا اضافه كرد :
فقلت و قد سئلت . بلا احتشام :
لانك دائما من فيك خارى
- گفتند : چرا . بىپروا گفتم : ز اينرو كه هماره از دهانت گه مىبارى .
* يكى از نديمان ملك صالح ، در حضورش قطعه اى انشاء كرد با سبكى كه مصريان ( زكالش ) نامند و عراقيان ( كان و كان ) :
النار بين ضلوعى
و ناغريق فى دموعى
كنى فتيلة قنديل
أموت غريق و حريق
- شعله آتش در اندرونم ، اما من غريق در سيلاب اشكم .
- چونان فتيلهء مشعل ، در ميان آب و آتش مىگدازم .
* قاضى جليس و قاضى ابن زبير ، هر دو حاضر مجلس بودند ، و هر يك از ارتجالا و بداهة مضمون دو بيتى را به نظم كشيدند : قاضى جليس چنين سرود :
هل عاذر ان رمت خلع عذارى
فى شمّ سالفة و لثم عذار
هامش
( 1 ) معجم الادباء ج 3 ص 157 .