گويند : قاضى جليس و قاضى رشيد ، هر دو با هم بدرگاه يكى از وزراء حاضر شدند ، و بار نيافتند ، وزير از ملاقاتشان عذر آورد ، دربان درشتى كرد . نوبت ديگر خدمت رسيدند و بارخواستند ، موفق نشدند ، دربانشان پاسخ گفت : وزير در خواب است . از پيشگاه وزارت مراجعت گرفتند ، قاضى رشيد چنين سرود :
توقّع لايّام اللَّئام زوالها
فعمّا قليل سوف تنكر حالها
فلو كنت تدعو اللَّه فى كلّ حالة
لتبقى عليهم ما أمنت انتقالها
- اقبال فرومايگان رو بزوال است ، عنقريب زمانه را دگرگون يا بى .
- اگر بر دوام ، دست دعا بر كشى ، بخت و پيروزيشان بكام خواهى ، در امان نباشند از تيره روزى و نگون بختى .
* و قاضى جليس چنين سرود :
لئن أنكرتم منّا ازدحاما
ليجتنبنّكم هذا الزّحام
و ان نمتم عن الحاجات عمدا
فعين الدّهر عنكم لا تنام
- گر امروز نيازمندان را در پيشگاهتان ازدحام است ، بفردا بارگاهتان خلوت و نفرتبار است .
- اينك از پذيرش حاجتمندان در خواب نازيد ، اما ديدهء روزگارتان در كمين انتقام بيدار است .
* روزگارى برنيامد كه وزير مزبور با نكبتى شديد دچار آمد . ( رك : مرآة الجنان ج 3 ص 302 ) .
صفدى در كتاب « نكت الهميان » مىنويسد : موفق بن خلال ، خالوى قاضى جليس بوده ابن خلال را نكبت و نگون بختى فرو گرفت ، و قاضى جليس را بخاطر خالو بر دردسر بيفزود ، جليس به قاضى رشيد چنين برنگاشت :
* تسمّع مقالى بابن الزّبير
فأنت خليق بأن تسمعه
نكبنا بذى نسب شابك
قليل الجدى فى زمان الدّعه
اذا ناله الخير لم نرجه
و ان صفّعوه صفعنا معه
- گفتارم به ابن زبير برسان . كارى است شايسته كه از تو انتظار دارم .
- نگون بختى خالو دامنم بگرفت ، نسبى كه از بخت و اقبالش خيرى نفزود .