- ساليانى تب در وجودم ميهمان بود ، كهنه شد و رخت بر بست ، با دو نسخهء اين طبيب ، دوباره عمر و جوانى از سر گرفت .
- ماهرانه بمعالجه پرداخت ، افزود كه اين تجربه از جالينوس و بقراط حكيم است .
- بهر روزم ، تب نوبتى بيش مهمان نبود ، اينك از مهارتش دو نوبت سراغ جانم گيرد .
* و باز دربارهء طبيبى چنين سروده است :
يا وارثا عن أب وجد
فضيلة الطب و السداد
- ايكه ميراث طب و حكمت از آباء و نياكان دارى .
- جانى كه خواهد بار سفر بندد ، به خانه تن مأنوس دارى .
- سوگند خورم كه اگر علاج دهر پيش گيرى ، عالم كون را از فساد و تباهى دور سازى .
* و همو راست :
- عيشش بكام . آن سيبك سرخ . كه عشقش خانه خرابم كرد .
- گفتمش : چشم روزگار مانندت نديد . از شرم چو آتش شعله گرفت و تكذيبم كرد .
* و همو راست :
ربّ بيض سللن باللَّحظ بيضا
مرهفات جفونهنّ جفون
و خدود للدّمع فيها خدود
و عيون قد فاض فيها عيون
- بسا سيمتن كه با نگاه جادويش تيغ آبدار از نيام ديدگان بر كشيده .
- بسا رخسار عاشق كه اشك حسرت بر آن شيار بسته و بسا چشمان كه چشمههاى خون از آن سيلاب كشيده .
و همو سروده است :
المّت بنا و اللَّيل يزهى بلمّة
دجوجيّة لم يكتهل بعد فوداها
فاشرق ضوء الصّبح و هو جبينها
و فاحت ازاهير الرّبا و هى ريّاها
اذا ما اجتنت من وجهها العين روضة
أسالت خلال الرّوض بالدّمع أمواها