غدروا به حسدا و بنصّه شهد « الغدير »
حظروا عليه ما حباه بفخره و هم حضور
- پيمان ولايتش منكر شدند ، ابليسشان بفريفت .
- رشك بردند و راه دغل گرفتند ، نص « غدير » را ببازى گرفتند .
- جامهء خلافت را كه باندامش فراز كرد ، از او دريغ نمودند .
يا امة رعت السها و امامها القمر المنير
ان ضل بالعجل اليهود فقد اضلكم البعير
- بهرزه در آسمان جوياى اخترسها گشتيد ، ماه تابان را نديده گرفتيد .
- قوم يهود ، دنبال گوساله اى گرفتند ، شما از پى اشترى ( جمل ) روان گشتيد .
لهفى لقتلى الطَّفّ اذ خذل المصاحب و العشير
و افاهم فى كربلا يوم عبوس قمطرير
دلفت لهم عصب الضّلال كأنّما دعى النّفير
عجبا لهم . لم يلقهم من دونهم قدر مبير
- آوخ بر كشتگان كربلا كه خويش و بيگانه از يارى دريغ كردند .
- در نينوا روزى چهر گشود كه چون روز قيامت سياه و دژم بود .
- جوخههاى ضلالت بهم پيوستند ، گويا نفخهء صور بردميدند .
- شگفتا ، دست تقدير هم بر سر اين كافران نكوبيد .
أيمار فوق الارض فيض دم الحسين و لا تمور
اترى الجبال درت و لم تقذفهم منها صخور
ام كيف اذ منعوه ورد الماء لم تغر البحور
حرم الزّلال عليه لمّا حلَّلت لهم الخمور
- آيا خون حسين بر روى زمين موج زند ، آسمان در هم نلرزد .
- پندارى كوهها به ماتم ننشست كه سنگى بر سر آنان نباريد .
- چه شد كه از آب فراتش منع كردند ، درياها بر نخروشيد .
- آب زلال بر حسين حرام آمد ، از آنرو كه شرب خمر بر دشمنانش حلال بود .
* قصيده 36 بيت است كه نصف آن را برگزيديم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٧