- در شگفتم كه روزگار غدار ، بر سر خود چه آورد : بىشك از عقل و خرد بيگانه بود .
- بعد از « طلايع » گيتى ، بكدامين فرزند خود ناز و افتخار خواهد كرد ؟
- آيا گردش زمانه را در عهدهء كفالت « هادى » خواهد سپرد ، زيرا كه خيمه و خرگاه بر ماه كشيد ؟ ( 1 )
* جنازهء ملك صالح در قاهره مدفون شد ، بعدها فرزند برومندش عادل ، در سال 557 نهم صفر ، تابوت پدر را از قاهره به مزار تازه بنيانى كه در قرافهء مصر ( 2 ) ، براى او تأسيس شده بود ، منتقل كرد . و راهروى زيرزمينى از كاخ وزارت تا كلبهء سعيد السعداء كشيد ، و در اين باره ، فقيه يمنى ، عمارهء مزبور قصائدى پرداخت ، از آن جمله :
خربت ربوع المكرمات لراحل
عمرت به الاجداث و هى قفار
نعش الجدود العاثرات مشيّع
عميت برؤية نعشه الابصار
نعش تودّ بنات نعش لو غدت
و نظامها أسفا عليه نثار
شخص الانام اليه تحت جنازة
خفضت برفعة قدرها الاقدار
- عرصهء جود و كرم از اين غم ويران شد ، گورستان آباد و خرم گشت .
- بختهاى نگون سراسيمه به تشييع برخاستند ، ديدهها از گريه كور و نابينا شد .
- نعشى بر فراز دوشها بر شد كه در آسمان كيهان « بنات نعش » از غم و اندوه درهم گسيخت .
- بزرگمردان در زير جنازهء او قد برافراشتند كه از عظمت او قدهاى افراشته پست و نگون بود .
* و از همين قصيده است :
و كأنها تابوت موسى أودعت
فى جانبيه سكينة و وقار
- گويا « تابوت موسى » است كه از چپ و راست آن « سكينه » و رحمت روان است .
هامش
( 1 ) قصيدهء ديگرى هم در سوك و ماتم ملك صالح در متن كتاب درج است ، هر كه خواهد رجوع كند .
( 2 ) گورستانى است در مصر ، به خطط مقريزى ج 4 ص 317 مراجعه كنيد .