- تا آنكه بر درگاه تو نزول گرفت ، درايت و تيز بينيت را شكوفا ديد .
- مهميز سفر بكنار افكند ، بار و بنه بر زمين ريخت .
- خدا را از اين رسم و آئين كه آزاد كردى و رواج دادى ، اما در سينه تاريخ و قيد و بند قصائد در مهار شد .
- بزرگ آئين و شيمتى كه طبع و قادم را شعله ور ساخت ، يكه تاز ميدان سخن را پشت سر نهادم .
- آرى . اسب تازى از سيماى زيبايش منتخب نيايد ، جز آنكه در ميدان تمرين هنر نمايد .
- ثنا و ستايش من در پيشگاهت معروف شد ، از همه پيشى گرفتم و هيچگاه سستى نگرفتم .
- اگر در اثر اين رنج و محنت از پاى نشستم ، و با كمترين مصيبت از پاى بنشينند .
- تار و پود قلبم در مهر و ولاى تو محكم است ، پنهان و آشكارش گواه است .
* و باز همين فقيه يمنى « عماره » در رثاى ملك صالح و ثناى فرزندش ملك عادل ، بسال 557 بر سر مزارش در « قرافهء » مصر چنين سروده است :
ارى كلّ جمع بالرّدى يتفرّق
و كلّ جديد بالبلى يتمزّق
و ما هذه الاعمار الَّا صحائف
تؤرّخ وقتا ثمّ تمحى و تمحق
- ديو مرگ ، اجتماع دوستان درهم ريزد ، شاختر و تازه بپوسد و بر باد رود .
- عمر گرانمايه هم ، چون صفحات دفتر ، روزى نگاشته شود ، دگر روز محو و نابود گردد .
* و از همين قصيده است :
و لمّا تقضّى الحول الَّا لياليا
تضاف الى الماضى قريبا و تلحق
و عجنا بصحراء القرافة و الاسى
يغرّب فى اكبادنا و يشرّق
عقدنا على ربّ القوافى عقائلا
تغرّ اذا هانت جياد و أينق
- بدان هنگام كه سال بپايان مىرفت ، شبهاى آخر را در پشت سر مىنهاد .
- در بيداء « قرافه » مأوى گرفتيم : اندوه و غم از چپ و راست بر جگرها تاخت